تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
يكى سؤال كه قائم « 1 » شدست چون شطرنج * ز بس كه هر كس جست « 2 » اندرين سخن بازار :
كه عقل برتر « 3 » يا علم ، فضل ازين دو كراست ؟ * بدين دو رو « 4 » بشنودم فضول صد خروار
چگونه داند علم آن كسى كه نامختست ؟ « 5 » * درودگر نكند كار جز بدست‌افزار « 6 »
كسى كه ذلّ نه بر داشتست « 7 » از تعليم * بعزّ علم نباشد بيش دست گذار « 8 »
چو حدّ عقل ندانند و حدّ علم « 9 » كه چيست * سخن گزافه بگويند ، شرم نىّ و نه عار « 10 »
ز علم بارى بر علم خود قياس آرند * شدند « 11 » لا جرم از راه راستى بيزار
ميان « 12 » مدرك و ادراك فرق بايد كرد * اگر شدست كس « 13 » از خواب غافلى بيدار
هامش
( 1 ) قائم . . . شطرنج : قائم شدن شطرنج وقتى است كه هيچ‌يك از دو حريف نتواند غالب شود ، و اين حال را در اصطلاح اين زمان « پات » گويند ( مينوى ) ( 2 ) جست اندرين سخن ( مينوى ) : جيست اندرين سخنQجست است اندرين سخنA( 3 ) برترA: بر توQ( 4 ) دو رو ( مينوى ) : دو روزAQ( 5 ) نامختست ( مينوى ) : نامخلستQنامحلستA( 6 ) جز بدست‌افزارA: جريدست افزار ( ! )Q( 7 ) ذل نه بر داشتست ( مينوى ) : دل نبرداشتستQدل نبرواستستA( 8 ) دست گزارA: دست كراز ( ! )Q( 9 ) حد علمQ: حل و علمA( 10 ) شرم نى و نه عار : سرم نى و نه عارQشرم نه و نه عارA( 11 ) شدندQ: شوندA( 12 ) ميانA: + وQ( 13 ) شدست كسQ: شد بيتى تو ( ! )A