تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
بسا كسا كه همى « من » شمارد او خود را * بذرّه‌ئى نگرايد كه بركشى « 1 » بعيار
كسوف « 2 » شمس بجرم « 3 » قمر بود بيقين * قمر چو علوى و نورانى ، از چه گشت چو قار ؟
چرا كه نور فرو نگذرد ز شمس به ماه « 4 » * چو آبگينه كه بيرون گذاشت نور از نار ؟
هرآينه كه مه « 5 » از آبگينه صافىتر * چرا كه غوص « 6 » شعاعش همىبود دشوار ؟
قوىترست « 7 » بهر حال مردم از حيوان * بحيله بيش و بهر دانشى شعبده‌وار « 8 »
[ a 8 ] چرا تعهّد « 9 » بايدش « 10 » و دايه و تدبير * بخوابندش و بداردش بر بر و بكنار ؟
سباع و مرغ « 11 » و دده زو بىضعيف‌ترند « 12 » * بكسب خويش بكوشد بخورد و بخفتار « 13 »
هامش
( 1 ) بركشىQ: بر كشتى ( ! )A( 2 ) كسوفA: خسوفQ( 3 ) بجرمQ: ز جرمA( 4 ) چرا . . . بماءA: جرا كنوز فرو نكذارد او ر شمس به ماهQ( 5 ) مهA: نهQ( 6 ) غوص ( مينوى ) : غوضQعرضA( 7 ) قوىترستA: + وQ( 8 ) شعبده‌وارAQ: شايد « مشعبد وار » ( مينوى ) ( 9 ) تعهدQ: بقهرA( 10 ) بايدش : + وAQ( 11 ) سباع و مرغA: سباع مرعA( 12 ) ضعيف‌ترندA: ضعيف بزندQ( 13 ) بكوشد بخورد و بخفتار ( مينوى ) : بكوشد بخوزد و به اختيارQبكوشد بخورد و بختيار ( ! )A
جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 24 | ناصر خسرو