اگر بخواهم « 1 » از تو دليل بر ابداع * چه آورى كه عيانم به دو كنى اخبار ؟ « 2 »
چه چيز بود ، نه از چيز « 3 » ، چون نمايى چيز ؟ * چگونه دانى كرد آشكاره اين اسرار ؟
روا بود كه يكى مرد آفريد ايزد « 4 » * و هم ز تنش يكى جفت كردهانده خوار « 5 »
پس از ميانشان نسل آفريد و فرزندان « 6 » * نبيرگان فراوان و بيشمار تبار ؟
اگر تو منكرشى « 7 » ، سورة النساست دليل * كه آفريد يكىّ و ازو « 8 » هزار هزار
و گر مقرّ « 9 » شوى ، شخص پيش و از پس نوع * چگونه شايد بودن ؟ خرد بدين بگمار
نخست جنس ، پس آنگاه نوع و از پس « 10 » شخص * طريق حكمت آن « 11 » ، بىجدال و بىپيكار
هامش
( 1 ) بخواهمA: نخواهم ( ! )Q( 2 ) عيانم به دو كنى اخبارQ: عيانم كسى برو اخبارA( 3 ) نه از چيزQ: تو نه چيزA( 4 ) روا بود كه يكى مرد آفريد ايزد ( مينوى ) : روا بود كه سرد آفريد ايزدQروا بود كه يكى مرد آفريد خداىA( 5 ) ز تنش . . . انده خوارA: ز نيش . . . انده رار ( ! )Q( 6 ) آفريد و فرزندانA:
آفريد فرزندانQ( 7 ) منكرشىQ: منكرشA( 8 ) كه آفريد يكى و ازو : كافريد يكى وازوQكافريد يكى و زوA( 9 ) و گر مقرQ: و گر مقرA( 10 ) و از پسQ:
وز پسA( 11 ) آنQ: اينA