ميان نطق و ميان كلام و قول چه فرق « 1 » * كه پارسى يكى و معنى اندرو بسيار ؟
ازل هميشه و ديمومت « 2 » و خلود و ابد * ميان هر يك « 3 » چون فرق كرد زيرك سار ؟
سخن چرا كه چهارست : امر و باز ندا « 4 » * سديگرش « 5 » خبرست و چهارم استخبار ؟
ز حال هيئت وز خاصه وز رسم وز حدّ * خبر چه دارى و چه شنيدهاى ؟ « 6 » بگوى « 7 » و بيار
همه جهان خود را با « منى » مضاف كنند * ابر چه اوفتد « 8 » اين « من » ؟ بگوى و ريش مخار
تنست « 9 » يا جان يا عقل يا روان كه « من » است * و يا چون خلط شده اسب بود ( و ) مرد سوار ؟ « 10 »
غلط « 11 » شمرد كسى كو چنين گمانى برد * بسا سوار كه بستن نداند او شلوار « 12 »
هامش
( 1 ) ميان نطق . . . چه فرق : ميان و نطق و ميان و كلام و قول چه فرقQميان نطق و ميان كلام قول چه فرقQ( 2 ) ديمومت ( مينوى ) : ديّومتQديموتA( 3 ) هر يكA: هر يكى ( ! )Q( 4 ) چهارست امر و باز ندا ( مينوى ) : چهارست و امروز بازنداند ( ! )Qچهار است و امر با نزدا ( ! )A( 5 ) سديگرش : سديكرسQسه ديكرمA( 6 ) چه شنيدهاىQ: جه بشنوذ ماى ( شايد : چه شنودهاى )A( 7 ) بگوى وA:
بگو وQ( 8 ) اوفتد اين منQ: افتد زمين را لمن ( ! )A( 9 ) تنستQ: نيست ( ! )A( 10 ) و يا چو . . . سوار ( دكتر صديقى ) : و يا چو خاطر شده اسب بود مرد سوارQو يا جو خاطر شد هر دوا بود مرد سوار ( ! )Aو يا چو لفظ سوار اسب بود و مرد سوار ( مينوى )
( 11 ) غلطQ: غلظ ( ! )A( 12 ) بستن . . . شلوارA: نشستن ندانند او شلوار ( ! )Q