كنون جهان همه نحس است « 1 » و هر دو سعد بجاى * همان طلوع و غروب و همان مسير « 2 » و مدار
و باز فردا « 3 » چون دى بود ، چنين خبر است * از انبيا و حكيمان و ذمّيان هموار
چه چيز دىّ و چه امروز « 4 » ، باز فردا چيست ؟ * از آنچنين ز چه روى و از اينچنين « 5 » ز چه كار ؟
شكستن سرب الماس و سنگ آهن كش * چه علّت است مر اين هر دو را چنين كردار ؟
و دفع كردن ياقوت مر و بارا چيست ؟ « 6 » * زمرّد از چه « 7 » همى بر كند دو ديدهء مار ؟
پلنگ اگر بگزد مرد را ، ز بهر چه موش * بحيلها بر ميزد ز بام و از ديوار ؟
به شهر اهواز از تب كسى جدا نبود * بتبّت اندر غمگين نديد كس ديّار « 8 »
بطبع نيست ، چه خاصيّت است گويند اين * چه « 9 » اصل گفت بخاصيّت اندرون هشيار ؟
هامش
( 1 ) نحس استQ: نخست ( ! )A( 2 ) مسير ( مينوى ) : سيرQمنيرA( 3 ) و باز فرداQ: و بار و فرداA( 4 ) چه چيز دى و چه امروزQ: چه چيز دى امروز وA( 5 ) روى و از اينچنين ( مينوى ) : روى و زين چنينQرو و ازين چنينA( 6 ) مر و بارا چيستQ: مر و را بازا از چيست ( ! )A( 7 ) از چهQ: از چهA( 8 ) بتبت اندر . . .
ديارA: بتب اندر غمگين نويد كس ديارQ( 9 ) چهA: چوQ