فرشته و پرى و ديو را بدانستم * كه هست و نيز ببايد به هست بر ، تكرار
ز ما و كيف بگوى و برسم « 1 » برهان گوى * گر آمدست « 2 » برون اين سخنت از استار
يكى كدام كه بسيارى « 3 » اندرو موجود ؟ * يكى بمحض چرا گفت خالق جبّار ؟
يكى كه نه « 4 » تضعيفش روا و نه تنصيف * فزون نگيرد و نقصانيى « 5 » ز روى شمار « 6 »
[ b 7 ] باضطراب « 7 » و بتقريب يك ، نه بر تحقيق * چگونه بايد دانستن اينچنين گفتار ؟
كدام جنس نه نوع و كدام نوع « 8 » نه جنس ؟ * كدام جنس يكى بار و نوع ديگر بار ؟ « 9 »
چه « 10 » بود عالم وقتى همه سعادت بود * و هر دو نحس فرو نيستاده بود از كار « 11 » ؟
هامش
( 1 ) برسمQ: پرسم ( ! )A( 2 ) گر آمدست : كه ابدستQار آمدستA( 3 ) بسيارىA: بسيارQ( 4 ) كه نهA: كنهQ( 5 ) نقصانيى : نقصانىAQ( 6 ) روى شمار : روز شمارAQ( 7 ) باضطرابAQو شايد « باضطرار » و مراد اينكه اين واحد ، واحد حقيقى نيست ، بلكه بر حسب ضرورت و براى تقريب باوهام بوجود آن قائل شدهايم ( مينوى )
( 8 ) كدام نوعQ: + وA( 9 ) كدام . . . بار ؟ : كدام جنس يكى يار و نوع و ديگر بارQكدام جنس يكى بار و نوع و ديگر بارAكدام جنس يكى يا دو نوع ديگر بار ( مينوى )
( 10 ) چهQ: چوA( 11 ) و هر دو . . . كار : و هر دو نحس فرو نيستاده از كارAو هر دو نحس و فرو ايستاده بود از كارQ