. II
( قصيدهء « 1 » احمد بن حسن جرجانى )
( 22 ) قال الشيخ احمد ( بن ) الحسن الجرجانى : « 2 »
« 3 » يكيست صورت هر نوع و نيست زينت گذار * چرا كه هيئت هر صورتى بود بسيار ؟
ز بهر چيست كه جوهر يكى و نه عرض است * نه ده « 4 » شد ( و ) نه بهشتش ببود نيز قرار ؟
چرا كه آبا هفت « 5 » و دوازده است بنام * و امّهات ، بگفتار و اتّفاق ، چهار ؟
چرا كه « 6 » بخش مواليد از سه بر نگذشت ؟ * چه چيز كآن يك « 7 » مايهست « 8 » و بيشمار نگار ؟
چرا چو تن ز غذا پر شود نگنجد « 9 » نيز * الم رسدش « 10 » گر افزون كنى تو از مقدار ؟
و گوهرى « 11 » دگر اينجا كه پر نگردد هيچ * نه از « 12 » نبىّ و نه از بينش و نه از اشعار
هامش
( 1 ) قصيده : بحر مجتثّ مثمّن مقصور - مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان
( 2 ) الجرجانى :
رجوع بمقدمه شود
( 3 ) * ستاره در آغاز بيت نشانهء آنست كه بيت در متن كتاب حاضر نيامده و شرح نشده است
( 4 ) نه ده . . . قرار : بده نشد نه بهشتش بر بنود قرارA( 5 ) چرا هفت . . . بنامA: چراست آبا هفت و دوازده است بروج ( فروزانفر ) شايد « دوازده است چرا برج و هفت هست آبا » و يا « چراست هفت امام و دوازده آبا ( ؟ ) »
( 6 ) چرا كه : چرا كزA( 7 ) كآن يك : كان يكىAمايه بمعنى « مادّه » است و نگار بمعنى « صورت » ( در اصطلاح حكمت )
( 8 ) نگنجد : گنجدA( 9 ) رسدش : رسيدشA( 10 ) و گوهرى . . . هيچ ( مينوى ) : و كوهر كر اينجا له نكردد هيجA( 11 ) نه از . . .
اشعار : نه از نبى و نه از ميشه و نه از اشعارA( 12 ) . . . دانش و نه از اشعار ( مينوى )