تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
( 345 ) و گروهى گفتند : جوهر هوا را هيچ طبع نيست البتّه ، چنانك مر آب را هيچ رنگ نيست . و دليل برين دعوى آن آوردند كه گفتند كه هواء بهارگاه « 1 » گرم و ترست « 2 » ، و بتابستان همى گرم و خشك شود ، و بتير ماه « 3 » همى سرد و خشك شود ، و بزمستان همى سرد وتر شود . پس واجب آيد كه مر او را به خودى « 4 » خود هيچ طبيعت نيست ، تا « 5 » مر طبايع را بر تعاقب همىبپذيرد بر مثال آب كه او گاهى سپيدى را بپذيرد و گاهى سياهى و گاهى ديگر رنگى را . پس واجب آيد كه ( مر ) آب ( را ) نيز بذات « 6 » خويش هيچ رنگى نيست ، و هيچ طبيعت را از چهار طبع اين تلوّن نيست كه مر هوا راست . ( 346 ) و گروهى گفتند كه هوا سرد و نرمست و نه گرم است و نه تر . و دليل برين « 7 » قول آن آوردند كه گفتند : اگر هوا تر بودى چو بغايت « 8 » سرد شدى بفسردى ، چنانك آب كو ترست چو بغايت سرد شود بفسرد ، و چو هوا همىنفسرد « 9 » پس او تر نيست ، بل نرم است . و گفتند : چو همىبينيم كه بزمستان هوا ( سردترست ) از خاك ، همىدانيم كه هوا بطبع از خاك سردترست تا بزمستان همى از خاك سردتر شود . و اگر هوا بحقيقت از آب ترتر بودى « 10 » تشنگى را از تشنگان زودتر از آن بردى كه همى آب برد ، و تشنگى را « 11 » از ما همى آب بترى خويش نشاند . و چو تشنگى تشنگان همى از هوا - كه مر آن را بجوف خويش اندر كشند و بيرون گذارند -
هامش
( 1 ) بهارگاه : بهار كارA( 2 ) و ترست : + و هوا ببها همى گرم‌تر شودAتكرار ( 3 ) و بتير ماه : تيرماه در نظم و نثر قديم بمعنى پائيز آمده ( 4 ) به خودى : بخواوىA( 5 ) تا : ياA( 6 ) بذات : بدلتA( 7 ) برين : بدينA( 8 ) بغايت : بغايتىA( 9 ) نفسرد : بفسردA( 10 ) بودى : بودA( 11 ) و تشنگى را : و تسكى راA