كنيم و بجنبانيم ، آسان بجنبد بىهيچ رنجى « 1 » كز آن بدست ما برسد ؟ و اگر همان آهن را بآبى فرو كنيم كه آن آب بمساحت هم به مقدار آن آتش باشد ، و آن آهن را اندر آن آب بجنبانيم ، بدشوارى توانيمش جنبانيدن .
پس ظاهر كرديم كه آتش از آب نرمترست ، و اندر آتش هيچ ترى نيست .
و تهمت ترى بر هوا جز ( از ) آن نيفتاده است مردمان را كه هوا نرم است ، و از آب « 2 » نرمترست ، تا اين مرد همىگويد : هوا بحقيقت از آب ترترست ، ( پس ) واجب آيد كه ( هوا ) نرمترست « 3 » از آب . و همچنين باشد اگر كسى گمان برد كه زمين را خشك بدان همىگويند كه او سخت سخت است ، آنگاه گويد : واجب آيد كه هرچ او بطبع خشكست سختست .
و گويد « 4 » ازين قياس : واجب آيد كه آتش - كه او از خاك خشكترست و خشكى بحقيقت « 5 » سختى است « 6 » - از خاك سختتر باشد . و ليكن چو آتش را بغايت نرمى يابد ، داند كه اين قياس باطلست .
( 344 ) و طبايعيان را اندر طبيعت هوا اختلافست . گروهى گفتند كه جوهر هوا گرم و ترست . و گروهى گفتند : جوهر هوا سرد و خشك است . و دليل برين سخن آن آوردند كه گفتند كه چيزهاء تر اندر هوا همى خشك شود ، و جوهر هوا مر ترى را از جامهء تر شده [
b
100 ] بستاند .
و آن طبيعت مر چيز خشك راست كه چو مر چيزى تر را بميان او اندر كنند ، ترى ازو بستاند . و گفتند كه اگر هوا خشك نبودى ، چيزهاء تر اندر ميان ( او ) خشك نشدى .
هامش
( 1 ) رنجى : ريحىA( 2 ) و از آب : و از آنA( 3 ) نرمترست : ترترستA( 4 ) گويد :
گويندA( 5 ) بحقيقت : احقيقتA( 6 ) سختى است : ترستA