تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
و چيزهاء خشك را به آب همى تر كنند ، و هوا بحقيقت از آب « 1 » ترترست ؟ و اين سؤال نه بوجهست از بهر آنك چو خود همىگويد كه ترى بر آب پديدترست ، چرا بايدش گفتن كه هوا بحقيقت از آب تر ترست ؟ آنگه همىگويد كه چرا مر چيزهاء خشك را به آب آغارند « 2 » چو هوا از آب ترترست ؟ و اين سخن محالست . و جوابش آنست كه گويند : چيزهاء خشك را به آب از آن همىآغارند « 3 » كه به هوا همى چيزهاء خشك‌تر نشود ، بل ترها به هوا « 4 » ترترست . و اين سؤال همچنان است كه كسى گويد : چرا گرمى بر آتش ظاهرترست ، و چيزهاء سوختنى را به آتش سوزند ، و هوا بحقيقت از آتش گرم‌ترست ؟ و همىگويند كه هوا گرم است . پس اگر اين سؤال نه بوجه باشد ، پس آن سؤال كه اندرين دو بيت است نه بوجه باشد . ( 343 ) و گمان چنان افتاده است اين مرد را كه مر ترى را معنى نرميست ، و چو [
a
100 ] هوا نرم‌تر از آبست همى ( گمان ) برد كه هوا از آب ترترست . و اين گمان خطاست از بهر آنك ترى ديگرست و نرمى ديگرست ، چنان كه سختى ديگرست و خشكى ديگر . و اندرين معنى طبايعيان را سخن است : فرق كرده‌اند ميان آنچ نرمست و ميان آنچ ترست ، و ميان آنچ خشكست و ميان آنچ سخت است ، و چيز هست كه نرم است وتر نيست ، و چيز هست كه خشكست و سخت نيست ؛ و اگر هرچ نرم است تر بودى ، واجب آمدى كه آتش نيز تر بودى ، بدانچ همىبينيم كه او جوهرى نرم است . نبينى ( كه ) اگر چه بزرگ آتشى باشد ، اگر ما آهنى را به دو « 5 » اندر
هامش
( 1 ) از آب : او آبA( 2 ) آغارند : اغاراندA( 3 ) آغارند : اغاراندA( 4 ) به هوا : مر هواA( 5 ) به دو : بد توA
جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 300 | ناصر خسرو