تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
هر چهار طبيعت چو خاك و آب گران بودى ، تركيب متحرّك ازو حاصل نيامدى . و نيز اگر چهار طبيعت سبك بودى چو هوا « 1 » و آتش ، تركيب موجود نشدى و محكم نيامدى . پس گوييم : از بهر آن از دو نحس و دو سعد آسمانى مر سه كوكب ديگر را از سعد و نحس نصيب آمد ، تا از دو حاسّت « 2 » سعادت « 3 » كه آن چشم و گوش است ، و از « 4 » دو حاسّت شقاوت كه آن « 5 » دهان ( و ) فرجست ، مر سه نفس را - از ناطقه و شهوانى و غضبى - نصيب آيد ، و هر يكى نصيب خويش بيابد : بقائى فنا يابد « 6 » ، و فنائى بقاء گذرنده يابد . اينست جواب اين سؤال كه كرديم مر احوال را با فروع و سخته به ميزان حكمت و بمكيال قياس .
XXX
. ( اندر پدر و مادر نفسانى ) بيت 67
چرا پسر كه بزايد زبرش باشد روى * و دختران را باشد قفا بسوى زهار ؟
( 338 ) اين سؤال طبيعيست و معروفست ميان طبايعيان ، و ميان اهل حقايق اين سؤال رونده است . طبايعيان گويند : مزاج جسد زنان سرد و تر باشد ، و مزاج جسد مردان گرم و خشك باشد بخلاف يكديگر ، و گوييم كه چو نطفهء زن بر نطفهء مرد غالبست ، فرزند دختر آيد . و گويند : هر كه خواهد كه مر او را فرزند پسر آيد ، خويشتن را يك‌چندى نگاه بايد داشتن
هامش
( 1 ) چو هوا : جوهراA( 2 ) حاست : و حاستA( 3 ) سعادت : سعادتىA( 4 ) و از : و آنA( 5 ) كه آن : كه ازA( 6 ) و هر يكى نصيب خويش . . . يابد : و هر يكى قصد خويش بيايد بقاى فنا بايد و فنايى بقاء گذرنده ميابند بقايى بقاى فنا يابد و فنائى بقا گذرندهA