بودند كه دين حقّ ( را ) بفرمان ايشان بگسترند چنانك چيزهاء جسمانى را بدست گسترند ، و مر اشارتهاء علمى را بديدند چنانك چشم مر اشارتهاء حسّى را ببيند ، و هر كه قول حقّ ظاهر را براى خويش از تنزيل بگرداند ، محرّف « 1 » قول خداء تعالى باشد .
XXIX
. ( اندر تأثير كواكب سعد و نحس در نفس و جسد )
بيت 66
ازين كواكب دو نحس محض چون و دو سعد * سه مانده آنگه از نحس و سعدشان آثار ؟
( 334 ) اهل صناعت « 2 » تنجيم مر زحل و مرّيخ را نحس نهادند ، و مر زهره و مشترى را سعد گفتند ، و عطارد را گفتند ( كه ) او نه نحس است و نه سعد .
و گفتند عطارد را كه خنثى ( است ) : با سعد سعد است ، و با نحس نحس .
و آفتاب و ماه ( را ) سلطانان افلاك گفتند ، و از سعد و نحس بديشان حكمى ننهادند ، بل مايهء سعد و نحس مر آن چهار كواكب را نهادند ، چنانك اصل تركيب مواليد كه سعد و نحس را أثر اندروست چهار طبع را نهادند : دو ازو فرودين و گران مانند دو نحس ، و آن آب و خاكست ؛ و دو ازو زبرين و سبك « 3 » مانند دو سعد ، و آن هوا و آتشست . و فلك را كه او طبيعت پنجم است نه گران گفتند و نه سبك ، چنانك عطارد را نه نحس گفتند و نه سعد . و اندر تركيب مردم - كو تمامتر مولودى است - از ميان اين چهار سعد و نحس
هامش
( 1 ) محرف : به حرفA( 2 ) صناعت : صناعاتA( 3 ) زبرين و سبك : زيرين سبلA