چو به آتش فراز دارند نخست آن جامه گرم شود و سردى ازو « 1 » زايل شود ، آنگاه خوش خوش آن ترى ازو زايل شدن بگيرد « 2 » و يكچندى آن جامه هر چند گرم شده باشد تر بماند تا باز خشك شود . پس همچنين « 3 » جهان بزمستان سرد وتر و فسرده باشد و چو آفتاب ببرج حمل آيد بقوّت آتشى عالم گرم شود ، آنگاه سه ماه گرم وتر باشد تا اين ترى ازو بشود و بطبع تابستان شود گرم و خشك . اين است جواب ( كه ) گفتيم ، و للّه الحمد و المنّة « 4 » .
XXVIII
. ( اندر خانههاى خورشيد و ماه و ديگر سيّارات )
بيت 64 - 65
چرا كه خانهء خورشيد شير و خانهء ماه * ز برج سرطان كردند استوار حصار ؟
چرا كه خانهء اين هر دوان يكان بس بود * و ديگران را خانه دو ، از يمين و يسار ؟
( 319 ) اندرين دو بيت دو سؤالست ، و هر دو را بهم از آن نبشتم كه هر دو سؤال به يكديگر پيوسته بود . اين مرد همىپرسد كه چرا خانهء آفتاب مر اسد را [
a
91 ] نهادند و خانهء ماه مر سرطان را « 5 » نهادند بيرون از ديگر خانها ؟
و ديگر همىپرسد كه چرا مر هر ستارهئى را « 6 » از پنج ستارهء رونده - كه آن بيرون از آفتاب و ماهست اندر فلك - دو خانه است ، و مر آفتاب را و ماه را يكى خانه بيش نيست ؟ و هر يكى ( را ) ازين ( دو ) سؤال جوابى ديگرست .
هامش
( 1 ) ازو : اردA( 2 ) بگيرد : نكيردA( 3 ) همچنين : همى چنينA( 4 ) و المنة : + بيت
( 5 ) مر سرطان را : مهر سرطان راA( 6 ) ستارهئى را : ستارهاى راA