تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
( 316 ) و اگر ازين سؤال مرادش آنست كه چرا مر آن ستاره را نام زحل نهاده‌اند ، جوابش آنست كه گوييم : اين سؤال از طريق لغت است و نام زحل فعل است از زحل يزحل ، چنانك نام عمر فعل است از عمر يعمر ، و زحل يزحل « 1 » چنان باشد كه گوييم « بگريخت ، بگريزد » و عرب مثل زنند و گويند : « ليس من الموت من زحل » يعنى از مرگ جاى گريز نيست ، و بسبب « 2 » آنك اين ستاره كه زحل است از جملگى افلاك بيرون شده است چنانك از همهء عالم بيرون است « 3 » ، پس بدين سبب نام او زحل گفتند يعنى گريخته . ( 317 ) و امّا جواب آنچ همىگويد « 4 » كه چرا تخم بهار بطبع آتش است ، آنست كه گوييم : غرضش آنست ازين سؤال كه همىپرسد كه چرا برج حمل - ( كه ) از برجهاء بهاريست - آتشى است ؟ « 5 » و ما گوييم : از دوازده برج كه جملگى فلك بدان منقسم است ، سه برج آتشى است ، و سه برج خاكى است ، و سه برج بادى است ، و سه برج آبى است . آتشى حمل و اسد و قوس است « 6 » ، و خاكى ثور و سنبله و جدى است ، و بادى جوزا و ميزان و دلوست ، و آبى سرطان و عقرب و حوت است ، و فاعل بحقيقت آن طبايع ، آتش است كه فعل او اندر سه جواهر ديگر « 7 » روانست كه هر يكى را از هوا و آب و خاك همى روشن و گرم كند و بجنباندشان « 8 » ، و چو آفتاب - كه سلطانى « 9 » بر افلاك و طبايع مر او راست - ببرج حمل آيد ، نباتها همى بجنبش افتد ، و زمين از حال مردگى همى بزندگى آيد ، و كارى عظيم كزين - يعنى از عالم - ناپديد
هامش
( 1 ) يزحل : بزحلA( 2 ) و بسبب : و سببA( 3 ) بيرون است : بيرون كه نخستA( 4 ) گويد : كويندA( 5 ) آتشى است : آتشى راستA( 6 ) و قوس است : و قريستA( 7 ) جواهر ديگر : جواهر اوA( 8 ) و بجنباندشان : و بجنبانندشانA( 9 ) سلطانى : سلطانA