تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
كواكب « 1 » - [
b
91 ] بدين علّتهاء « 2 » مختلف كه ياد كرديم ، - مواصلتى « 3 » و مجانستى و مقارنتى است كه مر ديگر كواكب را « 4 » بآفتاب آن نيست ؛ بل بيشتر از اوقات چو آفتاب غايب شود ، ماه مر او را چو خليفتى و وزيرى است كه نور او را سپس از غيبت او بأهل زمين همىرساند « 5 » . پس بسبب اين مواصلت « 6 » كه ميان اين دو كوكب است ، كه روشنايى ( يكى ) همى بروز بما رسد و روشنايى آن ديگر همى بشب قوّت گيرد ، آفتاب را سلطان روز گفتند و ماه را سلطان شب . ( 321 ) و بر مقتضاء اعتدال روزگار از فلك آن شش برج را كه آن يك نيمهء فلكست اندر ولايت آفتاب نهادند كو سلطان ( روزست ، و شش برج ديگر را كه آن ديگر نيمهء فلكست اندر ولايت ماه نهادند كو سلطان ) شبست . و بدين سبب فلك را به دو قسم نهادند : شش برج از جانب آفتاب و شش برج از جانب ماه . « 7 » ناچاره « 8 » دو خانه باشد برابر يكديگر : آن يكى خانهء آفتاب بودى ( و آن ديگرى خانهء ماه بودى ) تا فلك به دو قسم ( شودى . ) و هر يكى ازين دو پادشاه را خانهء او بر سر ولايت او بودى تا به آخر ولايت آن سلطان ديگر بود . و اين دو خانه را با حمل و حوت نبايست « 9 » نهادن ، كه آن آغاز و انجام بروج بود ، تا از سر اوج شايد گرفتن كه آن برترين نقطه‌ئى بود از سير كواكب بر جانب قطب شمالى ، و آن سرطانست كه آفتاب از آن برتر نشود سوى قطب شمالى « 10 » . و آن برجى منقلبست
هامش
( 1 ) كواكب : + استA( 2 ) علتهاء : علتA( 3 ) مواصلتى : مواصلىA( 4 ) كواكب را : كواكب ؟ ؟ ؟ باA( 5 ) رساند : رسانندA( 6 ) مواصلت : مراصلتA( 7 ) ماه : شبA( 8 ) ناچاره : چنين است در اصل ( 9 ) نبايست : بايستA( 10 ) و آن سرطانست . . . قطب شمالى : اين جمله در اصل مكرر شده است .