جنس قوليست و نوع قوليست ، و همىنگويد كه جنس يا « 1 » نوع عينى است ، و ما را ظاهرست كه شخص عينى است مشار اليه ، و تا شخصهاء بسيار از يك صورت جمع نشوند ، نام نوعى ثابت نشود و تا نوعهاء بسيار جمع نشوند ، نام جنسى ثابت نشود . و گفتيم آغاز بسيارى اوست « 2 » ، و نيز ثابت كرديم كه لازم است كه حيوان زايندهء تمام خلقت ( را ) واجب است كه جفتگان آغاز بودش ابداعى بودهاند بىزايش . پس هر جفتى از آن نوعى بوده است به دو « 3 » شخص ، و همگى آن جنس بودست مر آن همه انواع ابداعى را ، و زايش سپس از آن پيوسته شدست و وجود جنس [
b
89 ] و نوع و شخص بيك دفعت بوده است « 4 » و نوع ببسيارى و اندكى اشخاص كم و بيش نشود .
( 314 ) پس ظاهر كرديم كه نخست شخص است ، آنگاه نوع از بسيارى اشخاص است « 5 » ، آنگاه جنس نام نوعهاست ، و جزو بىكلّ ثابت است ، و كلّ مجموع اجزاست ، و كلّ بىاجزا معدوم است ، و جزو بىكلّ ثابت و موجودست ، و تا كسى را اسبان « 6 » و خران و گوسفندان بسيار نباشد ، نگويند كه مر او را حيوان است ، و ( مراد ) از حيوان اشخاص بسيار باشد ، و هر كه يكى اسب و يا يكى گوسفند دارد مر او را خداوند حيوان نگويند ، بل گويند يكى اسب دارد ، يا يكى گوسفند دارد ؛ از بهر آنك حيوان نامى است كه بر شخصهاء بسيار افتد كه بصورتهاء مختلف باشد ، و بدانك كسى بسيار ستور ندارد و يكى خر دارد ، آن نام كو خر دارد باطل نشود ، پس باطل شد نام جنس « 7 » بدين شرحها .
هامش
( 1 ) يا : باA( 2 ) اوست : دوستA( 3 ) به دو : بروA( 4 ) بوده است : برده استA( 5 ) اشخاص است : اشخاص آنستA( 6 ) اسبان : اسبابA( 7 ) جنس : + بيتAو ناسخ « بدين شرحها » را به اول بيت آينده متصل نوشته است .