تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
بل نام كلّ اشخاص است ، و هر يكى از جمله شدن اجزاء [
a
89 ] موجود شود نه جزو از پديد آمدن « 1 » كلّ موجود شود ؛ و نخست شخص باشد تا چو شخصهاء بيك صورت جمع شوند نام آن جمع نوع باشد ، همچنانك نخست جزوى باشد تا چو جزوها جمع شود مر آن جمع ( را ) كلّ گويند . ( 312 ) و هر كه اندر علم منطق شروع « 2 » خواهد كردن ، نخست بايد كه قول خداوند منطق را معلوم كند تا سخن شوريده نگويد ، و قول خداوند منطق آنست كه گفته است : « الجنس قول وقع « 3 » على كثيرين « 4 » مختلفين في الصور « 5 » . » همىگويد : جنس گفتاريست كه بر افتد بر بسيارها كه صورتهاشان مختلف باشد ، چنانك چو گوييم « حيوان » اين نامى باشد كه بر خر و گاو و اسب و مردم و جز آن افتد ، كه هر يكى را ازين صورتى ديگرست . ( 313 ) آنگاه گفت - اعنى خداوند منطق - « و النوع قول يقع على كثيرين متّفقين « 6 » بالصّور مختلفين بالأشخاص . » همى « 7 » گويد : نوع گفتاريست كه بر افتد بر بسيارى كه به صورت چو يكديگر باشند و بشخصها مختلف باشند ، چنان كه گاوان همه بيك صورت‌اند و خران همه بيك صورت ديگرند . پس گاو نوعيست از جنس جانور ، و اين نام بر شخصهاء بسيار « 8 » گاوان افتد ، و مردم نيز نوعيست كه چو بسيار باشد ، و نام يكان‌يكان نتوانند گفتن ، و خواهند كه همه را بيك قول ياد كنند ، مر ايشان را مردم گويند بپارسى ، و انسان گويند بتازى . پس قول اين مرد « 9 » - كه منطق را او « 10 » نظم داده است - آنست كه گويد :
هامش
( 1 ) از پديد آمدن : ازد بديد آمدنA( 2 ) شروع : شرعA( 3 ) وقع ( رجوع بسطر 11 شود ) : نفعA( 4 ) كثيرين : كثيرA( رجوع بسطر بعد و سطر 12 شود ) ( 5 ) الصور : لصورA( 6 ) متفقين : منققينA( 7 ) همى : و همىA( 8 ) بسيار : + كردنA( 9 ) مرد : مردمA( 10 ) او : وA