تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
XXVI
. ( اندر كلّ و جزو ) بيت 61 - 62
وجود كلّ روا هست و جزو او معدوم ؟ * اگر رواست ابا حجّتى به من بسپار
و گر رواست نه ، پس جنس بايد آنگه نوع * و شخص از پسِ هر دو بكرده راست چو تار .
( 310 ) همىپرسد كه كلّ بىجزو موجود باشد ، يا جزو بىكلّ باشد ، يا اگر « 1 » كلّ نباشد جزو معدوم باشد ، يا اگر جزو نباشد « 2 » كلّ معدوم باشد ، پس اگر جزوى بىكلّ نباشد ، واجب آيد كه نخست جنس است آنگه نوع ، و آنگه شخص ، يعنى كه جنس مر نوع را بمنزلت كلّى است مر جزو را ، و نوع نيز مر شخص را « 3 » بدين منزلت است ، و تا نخست كلّ نباشد چگونه جزو باشد ، و محال باشد كلّ معدوم باشد و جزو موجود باشد ، يعنى هر كه گويد آدم نيز نوع بود ، گفته باشد كه شخص پيش از نوع بود ، و اين كس چنين گفته باشد كه جزو پيش از كلّ بود ؟ اين همان سؤال است كه پيش ازين گفت و هم بدان بازگشتست « 4 » تطويل را . ( 311 ) جواب اين سؤال بر آن وجه كه پيش ازين پرسيد « 5 » ، داده‌ايم پيش ازين ، و برين وجه كه اينجا همىپرسد « 6 » ، آنست كه گوييم : جنس كلّ انواع نيست بل جنس نام مجموع انواع است ، و نوع نيز كلّ اشخاص نيست ،
هامش
( 1 ) يا اگر : تا اكرA( 2 ) جزو . . . جزو نباشد : جز . . . جز نباشدA( 3 ) شخص را : + همA( 4 ) و هم بدان بازگشتست : و بازهم بدان كشتستA( 5 ) پرسيد : برسدA( 6 ) اينجا همىپرسد : آنجا همىبرسندA