تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
دانهء خرما بر درخت خويش مقدّم است ، و حيوان بر نطفه‌ئى كزو حاصل آيد مقدّم است ، از بهر آنك همچنانك خايه بىآنك مرغى مر او را بپرورد مرغى نشود ، نيز نطفهء حيوان بىآنك حيوانى مر او را بپرورد حيوانى نشود ، پس اگر روا باشد كه نطفه پيش از حيوان باشد نيز روا باشد كه خايه پيش از مرغ باشد . و چو وجود حيوان امروز بزايش است و اين اشخاص را كه پيش ازين بوده‌اند « 1 » ( . . . ) لازم آيد كه زايش را آغازى بوده است تا امروز بانجام رسيده است كه آنچ مر او را آغاز نباشد بانجام نرسد ، و چو زايش را به حكم عقل كه همىبينيم كه امروز « 2 » انجام است و فرزند ما كه هنوز آن فرزند نيامده است « 3 » انجام زايش است ، لازم آيد كه زايش را آغاز بوده است ، و چو آغاز زايش واجب شد ، درست شد زاينده‌اى كو از ديگرى نزاده باشد ، بل وجود او بىزايش باشد ، و ابداع اين معنى را تأمّل كنند عقلا كه اين معقول است ضرورى ، كه عقل بدين مقرّ است بىهيچ انكارى . ( 309 ) و گوييم كز نبات آنچه اصل است چو گندم و جو و جز آن و درختان و نباتها ( از آن حاصل آيد ) و اگر كسى گويد « تخم از نبات و درخت بمنزلت خايه « 4 » است از مرغ ، و بمنزلت نطفه است از حيوان ، از بهر آنك همچنانك خايه از مرغ همىآيد تخم نيز از درخت همىآيد ، پس واجب آيد كه « 5 » نخست درخت خرما بوده تا تخم ازو حاصل آمد و نخست خويد « 6 » بود تا گندم « 7 » ازو حاصل آمد » جواب ما مر او را آنست كه گوييم : اين قياس غلط است ، بل دانهء
هامش
( 1 ) ازين بوده‌اند : شايد درين جا چند كلمه ساقط باشد مانند « زايندگان بوده‌اند » ( 2 ) امروزA: شايد « هر چيز را » ( 3 ) آن فرزند نيامده است : از فورند بيامده استA( 4 ) خايه : خانهA( 5 ) واجب آيد كه : + وىA( 6 ) خويد : جو ؟ ؟ ؟ يدA( 7 ) گندم : كذامA