و گفتند - اعنى حكماء دين حقّ عليهم السّلام - كه عقل اوّل نيز آسمان است مر نفس كلّى را « 1 » و نفس مر او را بمنزلت [
a
87 ] زمين است و دو آسمان حقيقت يكى عقل است و ديگر رسول ، و دو « 2 » زمين حقيقت يكى نفس كلّى است ( و ) ديگر وصىّ . وزين آسمانها و زمينها - كه ياد كرديم - هيچ ( يك ب ) زمان پيشتر از ديگرى نيست ، از بهر آنك هر چند وجود نفس كلّى از امر بارى بميانجى عقل است ، ميان اين دو موجود به زمان پيشى و سپسى نيست البتّه ، و روا نيست كه گوييم « رسول از خداى تعالى سخنى گزارد « 3 » كه مر آن را اندر نيابندى « 4 » . » كه اگر « 5 » چنين باشد گوينده بيهوده گوى باشد ، بر مثال كسى كه اندر ميان ستوران سخنان پند و حكمت گويد و همىداند كه از آن ستوران هيچ نيست كه بداند كه او همى چه گويد ؛ بل همچنان كه از خلق يكى گزارندهء علم كتاب بود نيز از خلق يكى پذيرندهء « 6 » علم كتاب بود ، چنانك خداى گفت مر رسول را « 7 » كه كافران مر ترا گويند : تو رسول نيستى . تو بگو كه خداى گواه منست و او گوا بس است مرا و ( شما ) را و آن كس كه علم كتاب نزديك اوست بدين آيت : قوله
« وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ . »
« 8 » پس ظاهر كرديم ميان بودش آسمانهاى ابداعى و خلقى و قولى و ميان « 9 » زمينهاء آن هيچ پيشى و پسى « 10 » نبود ، و للّه الحمد « 11 » .
هامش
( 1 ) مر نفس كلى را : من نفس ثانى راA( 2 ) و دو : و درA( 3 ) گزارد : گذاردAرجوع بسطر 11 شود
( 4 ) نيابندى : يابندى به حق نبود ( ! )A( 5 ) اگر : + جزA( 6 ) پذيرنده :
بديرندهA( 7 ) مر رسول را : من رسول راA( 8 ) سورهء 13 ( الرعد ) آيهء 43
( 9 ) و ميان : و بيانA( 10 ) پسى : پستىA( 11 ) الحمد : + بيتA