تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
و آسمان گرد شدى و بجاى زمين باستادى . و چو عقل روا ندارد كه سنگ يك منى از روى زمين بذات خويش بر جاى خويش بجنبد ، بل واجب است كه بر يك حال سوى مركز گراينده باشد ، چگونه درست آيد قول آن كس كه گويد « زمين بدين جاى چرا استاده است ؟ » و اگر بگويد ، جوابش آن باشد كه گويند : « 1 » از بهر آنك آنست ، و جايش اين است ، وز جاى ديگر نيامده است تا آنجا بازشود ، چنانك اگر سنگى را « 2 » به هوا بر اندازند بر هوا نيستد ، بل بدان جايگه بازآيد كز آنجا رفته بود . وجود عالم بكلّيّت خويش از جايى نيامده است « 3 » ، روا نيست كه پراگنده شود . و دليل بر آنك اين جوهر كلّى از جايى نيامده است ، آنست كه همىپراكنده نشود و قصد بجايى « 4 » ندارد . و دليل بر آنك « 5 » اين جوهر « 6 » پراگنده نخواهد شدن ، آنست كه مر او را جايى « 7 » نيست جزين كاندروست . ( 300 ) و گفتند كه اين صنع را پيش و سپس نبود ، و آغاز زمان از گشتن فلك پديد آمد ، و پيش از گردش فلك زمان نبود تا بشايد گفتن كه نخست كدام بود ؟ و دليل بر آنك مر بودش عالم را پيش و پس نبود ، بل بودش آسمان و گرد شدن زمين اندر يك وهلت بود ، آن آوردند كه گفتند : اگر ما مشتى خاك را با لختى آب اندر شيشه كنيم ، اندر آن شيشه سه طبيعت جمع شود . يكى خاك و ديگر آب و سه ديگر هوا . آنگاه مر آن شيشه را سخت بجنبانيم تا هر سه طبيعت اندرو بر هم آميزند ، و چو خفى شوند آنگاه
هامش
( 1 ) گويند : كويدA( 2 ) اگر سنگى را : اكر كرسنكى راA( 3 ) جايى نيامده است : جاى بيامده استAرجوع بسطر بعد شود ( 4 ) بجايى : بجاءA( 5 ) بر آنك : مر آنكA( 6 ) جوهر : جوA( 7 ) جايى : جاىA