آن سنگ اندر آب دايرهئى بازشود ، نخست خرد كه مركز آن دايره آنجاى باشد از آن آب كه آن سنگ برو افتاده باشد ، و آن دايره باز همىشود ، وز اندرون او ديگر دايره و سه ديگر دايره بر ترتيب باز همىشود ، و هر چند آن دايرهء اوّلى بازتر همىشود ، آن ديگر دوائر سپس آن بر ترتيب همىروند .
( 298 ) گفتند كه جوهر جسم اندر مكان مطلق بود و مخترع بود ، وز جايى « 1 » نيامده بود ، و به هيچ جانب مر آن لطافتها را كزو برخاست و بازشد دارندهئى نبود . آن لطافتها بهمهء جانبها راست بازشد ، و چو راست بازشد تلّها و قبّها آمد گرد و راست « 2 » بىهيچ تفاوت . و زمين كه او بغايت كثافت بود اندر ميانه ماند . و آب كه مر او را اندكى لطافت بود ، بر روى خاك استاد .
و هوا كو از آب سبكتر بود ، برتر ازو ايستاد . و اين دايرهء عظيم بدين طبايع مفردات كه بر هيولى افتاد ، و صنع طبيعت كلّى - كو فاعل و حافظ اجسام است - ساخته شد ، و آثار حكمت و تقدير و تدبير - كه اندر طبايع و افلاك و انجم پديدست - گواهى دهد كه طبيعت كلّى جوهرى صانع « 3 » است بمظاهرت عقل [
b
85 ] كلّى و ميانجى نفس كلّى ، تا اين مصنوع بدين هيأت و بدين راستى و محكمى آمده است .
( 299 ) و گفتند نيايد كسى را كه او گويد « زمين چرا اندر ميان فلك بيستادست ؟ » از بهر آنك نخست درست بايدش كردن كه چنان واجب آمدى كه زمين با اين گرانى و زيرندگى « 4 » كه هست به آسمان بر شدى « 5 » بهمهء جانبها
هامش
( 1 ) وز جايى : وز جاىA( 2 ) گرد و راست : كود و راستA( 3 ) صانع : صانعىA( 4 ) زيرندگى ( ؟ ) : ريزندگىA« زيريدن ، در زير بودن و زير شدن و در زير واقع شدن » ( فرهنگ نفيسى ج 3 تهران 1319 - 20 )
( 5 ) بر شدى : پر شدىA