XXIV
. ( اندر آفرينش آسمان و زمين )
بيت 57 - 59
روا بوَد كه نخست آسمان پديد آمد * كه او قويتر و آنگه زمين و كوه و بِحار ؟
و يا نخست زمين بود ، كوست مركز دور * و دايره نبوَد جز بنقطهء پرگار ؟
پس ار چنين شمرى چون بايستاد زمين * و گِرد گِردش خالى ز دائرهء دوّار ؟
( 290 ) همىپرسد كه چهگويى نخست آسمان بود كه قويترست ، يا نخست زمين بود كه او مركزست مر دائرهء عالم را ؟ و نخست مركز بايد تا دايره شايد كشيدن ؛ و لكن گويى « 1 » « نخست زمين بود » پس بىآنك بگرد زمين آسمان بود زمين چگونه استاد برين جاى ؟ يعنى كه استادن زمين بدانست كه گردش آسمانست .
( 291 ) جواب حكيم فيلسوف مرين سؤال را آنست آنان « 2 » كز فلاسفه بابداع و حدوث عالم مقرّند ( گويند ) : نخست هيولى بود جوهرى معقول نه محسوس ، و چو طبايع مفردات از گرمى و سردى و خشكى و ترى بتقدير الهى بر هيولى افتاد ، هر دو سپس از آنك بانفراد معقول بودند به ازدواج محسوس شدند و متمكّن [
b
84 ] شدند . و دليل بر آنك هيولى بىصورت - و نه صورت بىهيولى - موجود نبود « 3 » آن آوردند كه گفتند : امروز نيز هيولى
هامش
( 1 ) گويى : كوىA( 2 ) آنان : انA( 3 ) نبود : + بلA