تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
چيزست و ادراك فعل اوست اعنى اندر يافتن ، و مدرك آنست كه مر او را اندر يابند ، و اين همچنانست كه كسى گويد ميان فاعل و ميان فعل فرق كن . و فاعل آن باشد كه فعل ازو پديد آيد چو درودگر ، و فعل او درودگريست كه آن اندر نفس اوست ، و تخت آنست كه درودگرى برو پديد آمدست . پس حكما گفتند كه فعل ميانجيست ميان فاعل و ميان [
a
83 ] مفعول ، و فعل هميشه يا اندر ذات فاعل باشد بقوّت يا بر ذات مفعول باشد بفعل . و فعل را بذات خويش قيام نيست ، اعنى درودگرى يا اندر نفس درودگر باشد پوشيده يا بر ذات تخت باشد ظاهر . پس همچنين ادراك - كه آن فعل مدرك است - يا اندر مدرك است « 1 » پوشيده يا اندر مدرك است بهم شده . و مدرك جوهر نفس مردمست ، و ادراك او مر چيزها ( را ) بپنج حاسّت است از بيننده و شنونده و بوينده و چشنده و بساونده ، و مر نفس را پنج قوّت است از بهر آنك ادراك اين پنج مدرك را « 2 » - كه هر يكى از آن پنج قوّت را جاى « 3 » اندر زير آن آلت است كه آن رگست - بدان توان يافتن . ( 282 ) يكى قوّتش بيننده است ، و مر او را جاى اندر ميانهء سياهى چشم است به زير آن پوست روشن كه هر كه به چشم كسى اندر نگه كرد « 4 » ، صورت خويش را اندرو ببيند ؛ و مر او را بدين سبب مردمك چشم گويند ، از بهر آنك اندر يافتن ديدنيها از رنگها و شكلها - كه اين بر طبيعتهاست « 5 » - وز حركت‌ها ، مر نفس را بدين قوت است كه زير آن معدن « 6 » است كه گفتيم . و اين قوّت
هامش
( 1 ) اندر مدرك است : مدركست اندرA( 2 ) مدرك را : مدركA( 3 ) جاى : + اوA( 4 ) كردA: شايد « كند » ( 5 ) طبيعتهاست : طبيتهاستA( 6 ) معدنA: معدن بدين معنى در كتاب شفا چاپ تهران جلد 2 ص 334 آمده .