صفت خداى بود ، پس خداء تعالى صفت خويش را « 1 »
« عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ
« 2 »
»
گفت ، و بدين صفت عقل است « 3 » كو هم « 4 » معقولات را داند و هم « 5 » محسوسات را ، و چو عقل ما را بخشنده خداى است « 6 » - كه اين شرف از ديگر حيوان ممنوع است « 7 » - روا نيست مر او را سبحانه « 8 » و تعالى « 9 » بصفت موهوب خويش موصوف گفتن ، و هر كه از اهل « 10 » علم حقيقت خداى را عالم گويد بدان وجه گويد كه او « 11 » مبدع عقل است ، و علم فعل « 12 » عقل است ، همچنانك مر او را قادر گويند بدان وجه كه قدرت قادران « 13 » ازوست چنانك خلقت « 14 » مر خالقان را « 15 » او دادست « 16 » .
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
« 17 »
. »
« 18 »
XXIII
. ( اندر فرق ميان مدرك و ادراك )
بيت 56
ميان مُدرِك و ادراك فرق بايد كرد * اگر شدست كس از خواب غافلى بيدار .
( 281 ) اين سؤال چنانست كه همىگويد ميان اندر يابنده و اندر يافتن فرق چيست و سوّم را « 19 » - كآن اندر يافته است « 20 » - نتوانست گفتن . و مدرك « 21 » اندر يابندهء
هامش
( 1 ) خويش راA: خويشR( 2 )عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ: سورهء 39 ( الزمر ) آيهء 47
( 3 ) عقل استR( ديوان ناصر خسرو ص 569 ) : عقليستA( 4 ) كو همA: كى تا و همR( 5 ) و همA: -R( 6 ) بخشنده خداى است : بخشده و خذاى استAبخشيدهء خدايستR( 7 ) ممنوع استR: ممنوعيستA( 8 ) سبحانهA: سبحنهR( 9 ) و تعالىA: -R( 10 ) اهلA: -R( 11 ) اوR: -A( 12 ) فعلA: بعقلR( 13 ) قادرانR: قادران راA( 14 ) خلقتR: خلقA( 15 ) مر خالقان را : مر خالفان راAخلقان راR( 16 ) دادستR: دادهA( 17 ) سورهء 23 ( المؤمنون ) آيهء 14
( 18 ) الخالقين : + مفرد ( فرد )A( 19 ) سوم را : سئوم راA( 20 ) اندر يافته است : اندر يافتنستA( 21 ) و مدرك : + و مدروكA