تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
باشد و يكى برگك پديد آيد « 1 » آنگاه همىافزايد « 2 » و بر شاخها « 3 » همىافزايد و بيخها و برگها همىشود ، تا چو تمام شد ، آنگاه مر او را درخت گويند ، و اين نام جمع كند مر همگى شاخ و بيخ « 4 » و بار درخت را ، و اين خواستيم كه بگوييم « 5 » .
XXII
. ( اندر عقل و علم ) بيت 50 - 55
يكى سؤال كه قائم شدست چون شطرنج * ز بس كه هركس جست اندرين سخن بازار :
كه عقل برتر يا علم ، فضل ازين دو كراست ؟ * بدين دو رو بشنودم فضول صد خروار .
چگونه داند علم آن كسى كه نامختست ؟ * درودگر نكند كار جز بدست‌افزار .
كسى كه ذلّ نه بر داشتست از تعليم * بعزّ علم نباشد بسيش دست گذار .
چو حدّ عقل ندانند و حدّ علم كه چيست * سخن گزافه بگويند ، شرم نىّ و نه عار .
ز علم بارى بر علم خود قياس آرند * شدند لاجرم از راه راستى بيزار .
( 274 ) آن سؤال از فرق است ميان عقل و ميان علم كزين دو كدام
هامش
( 1 ) پديد آيد : + آنان درختA( 2 ) همىافزايدA: شايد « همىبالد » ( 3 ) شاخها : شاخىA( 4 ) بيخ : + و باركAمكرر ( 5 ) بگوييم : + شعر ( با خط ريز )A
جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 245 | ناصر خسرو