نوع باشد ، و اندر منطق نخست جنس است ، آنگاه نوع ، آنگاه شخص ؟ » - با آنك پيش ازين بيان كرديم كه اين سخن نه بحقّ است ، بل مغالطه است - آنست كه گوييم : هر كه اقسام سخن را نيافته باشد چو نامى بر چيزى بشنود چنان گمان برد كه آن نام را بر همهء چيزها همان معنى است ، چنانك چو ميانهء عامّه معروف است نام قديم و نام محدث ، و همىداند « 1 » كه قديم آن باشد كه به زمان پيش از محدث باشد ، پندارد هرچ نام پيشى برو افتد و نام سپسى « 2 » بر ديگرى افتد ، اين چيز كه نام پيشى برو افتد به زمان پيش از آن بوده باشد كه نام سپسى « 3 » برو افتادست [
b
80 ] و نه چنين است ، بل ببايد دانستن كه پيش و پس به چهار قسمست كز آن يك قسمت « 4 » كه زمانى است و پس ديگر اقسام نه زمانى است « 5 » ، بل بوجهى ديگر چيزى پيش از چيزست « 6 » و چيز سپس از چيزى است ، امّا آن پيشى « 7 » كه زمانى است چو پيشى نبوّت عيسى است بر نبوّت محمّد - عليهما السّلام - يا چو پيشى « 8 » هجرت پيغامبرست از مكّه بمدينه بر هجرت وصىّ « 9 » - عليه السّلام « 10 » - از مكّه بكوفه ، و ديگر پيشى ذاتى است نه زمانى ، چو پيشى يكى بر دو ، و پيشى حيوان بر مردم . اين پيشى نه زمانى است بل ذاتى است ، اعنى آنچه اندر حيوان است اندر مردم هست ، و اندر مردم نيز چيزى ديگر هست كه آن اندر حيوان نيست ، و سه ديگر پيشى پيشى مرتبت است چو پيشى حرفها بر سخن يا بر كتاب ، يا چو پيشى سخنگوى
هامش
( 1 ) داند : دانندA( 2 ) سپسى : سبسA( 3 ) سپسى : سبسA( 4 ) قسمست . . . قسمست :
قسمت كزان بيك قسمتA( 5 ) نه زمانى است : + و بس ديگر اقسام نه زمانيستAمكرر -
( 6 ) چيزيست : جيريستA( 7 ) آن پيشى : ان بيشA( 8 ) چو پيشى : جو بيشA( 9 ) وصى : وحىA( 10 ) عليه السلام : عليها السلامA