تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
« چه گويى ، روا باشد كه خداى نخست يكى مردم آفريد و جفت « 1 » او را ازو آفريد و مردان « 2 » و زنان بسيار بزايش ايشان پديد آمدند ؟ » آنست كه گفتند : يكى واجب است بعقل « 3 » كه چنين بوده است ، و حقّ اين است بىهيچ شبهتى ، و دليل عقلى بر درستى اين قول آنست كه امروز مردم بسيار است و عقل باضطرار مقرّست « 4 » كه بسيارى را مايه يكيست و آغاز بسيارى دو باشد و از دو يكى پديد آيد كه پيش ازو يكى « 5 » نه از چيزى ديگرست ، چنانك دو از يكى است و سه از دو پديد آيد و از آن يكى اوّلى تا بسيارى موجود شود ، و چو مردم بسيارست و معدودست و معدود زير عدد است ، اين « 6 » خاصّيّت - كه ياد كرديم - مر عدد را لازم است كه بسيار از يكى پديد آيد بميانجى « 7 » دو ، و اين شهادتى ابداعى است مر عقل را « 8 » كه آغاز اين بسيار مردم يكى مرد « 9 » بودست بضرورت ، و جفت او ازو بودست چنانك دو از يكيست چنين كه همىبينيم كز يكى تخم - كه آن جفتى است - همى هزاران دانه موجود ( شود ) بزايش نباتى ، و اگر آن يك دانه - كه جفتست - بهم فراز بسته بآغاز نباشد ، آن بسيار دانه‌ها البتّه وجود نيابد « 10 » . ( 266 ) و امّا ( آنكه ) بگفتند « 11 » كه جفت او هم ازو بود اعنى هم مردم بود همچنو ، چنانك رسول مصطفى - عليه السّلام - بمكّه مر وصىّ خويش را گفت كه « او از من است « 21 » و من از وىام » بدين خبر « علىّ منىّ و انا منه » و هر كسى داند
هامش
( 1 ) و جفت : او جفتA( 2 ) مردان : مردمانA( 3 ) بعقل : بغفلA( 4 ) مقرست : مغزستA( 5 ) دو از يكى : دور از يكىA( 6 ) اين : و اينA( 7 ) بميانجى : ميانجىA( 8 ) مر عقل را : + از عدد ديگر ملازم است مر معدود راAتكرار با تصرف ( 9 ) يكى مرد : يكى مردمA( 10 ) نيابد : نيايدA( 11 ) بگفتند : نكفتندA( 21 ) او از من است : او را نيست ( ؟ )A