كآن كدام حيوان است ، بل بدين جواب آن معلوم شود كآن چيز جماد نيست و نبات نيست . آنگاه گوييم : كدام حيوان است ؟ و آن سؤال از فصل « 1 » باشد كه نوعى بدان از ديگر نوع جدا شود ، چنانك چو بپرسيم : كدام « 2 » حيوان ؟ گويد : سخن گوى . و اين جواب بر مردم افتد و فرشته . آنگاه گوييم : « 3 » كدام سخن گوى ؟ آن باز سؤال باشد از خاصّهء مردم . و چو گويد :
سخن گوى ميرنده ، آنگاه بدانيم كه مردست ، و سپس ازين ، سؤال از كيست « 4 » باشد ، اعنى از شخص ، تا گويد : فلان يا به همان است . پس بايد دانستن اين مرد را .
( 264 ) و هر كه حقايق منطق را جويد ( داند ) كه قوام نوع به شخص است ، و قوام جنس « 5 » بنوع است ، هر چند شخص اندر نوع است و نوع اندر جنس است ، همچنانك قوام كلّ بجزوست ، هر چند جزو اندر كلّ است .
نبينى كه اگر جزو نباشد كلّ نباشد ، و اگر كلّ نباشد جزو باشد ، و اگر يكى نباشد پنج نباشد ، و لكن اگر پنج نباشد يكى باشد ؛ و اگر كسى يكى گاو بيند به مثل ، مر آن را منكر نتواند شدن كه گويد « اين شخص [
a
78 ] نيست » نخست بايد كه نوع گاو را بىاشخاص ببينيم « 6 » كه اين محال باشد ، و اين سخن بىترتيب ازين مرد « 7 » بدان آمدست كه اين را ندانست يا خواسته است كه ضعفاء العقول و محدثان اين علم را بدين سؤال بيازمايد .
( 265 ) امّا جواب اهل تأييد - عليهم السّلام - « 8 » مرين سؤال را كه گفت
هامش
( 1 ) فصل : فضلA( 2 ) كدام : بكدامA( 3 ) گوييم : جوييمA( 4 ) از كيست : ان كيستA( 5 ) جنس : حبسA( 6 ) ببينيم : بينمA( 7 ) مرد : + ماA( 8 ) عليهم السلام :
عليه السلامA