تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
نشد ، ( قرآن نيز جز بوصىّ ما را معلوم نشود ) . و دليل عقلى بر آنك آفرينش عالم بر جوهر جسم كتاب اوّلى خداى است ، و قرآن كتاب ديگر است ، قول خداى است كه گفت بدين آيت :
« الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ . »
« 1 » گفت الف يعنى طول ، و گفت لام يعنى عرض ، و گفت ميم « 2 » يعنى عمق . اين اشارت بود سوى عالم كه مر او را طول و عرض و عمق است . ( 259 ) آنگاه گفت آن كتاب شكّى نيست اندرو ، يعنى ظاهر « 3 » است كه كردهء خداست ، رهنمايست مر پرهيزگاران را سوى حقّ ، و اگر بدين كتاب مر قرآن را خواستى ، گفتى « هذا الكتاب » از بهر آنك اين آيت بر سر اين كتاب بود ، و چو گفت آن كتاب و نه گفت اين كتاب ، اين اشارت دليل است عقلا را بر آنك بدين قول مر قرآن را همىنخواهد ، بل مر آفرينش عالم را همىخواهد . ( 260 ) پس آن كتاب ديدنى - اعنى آفرينش عالم - و اين كتاب شنودنى - اعنى قرآن كريم - هر دو نبشتهاء خدااند بر دو قلم و بر دو لوح سوى [
a
77 ] مردم كز عقل مر او را بهره آمدست ، و چو مردم به آخر آفرينش مولودى آمد كه مر او را از عقل بهره آمد ، و امر خداى برو ( نازل شد ) ، واجب دانستيم كه اوّل آفرينش امر بود وز آن امر نخست عقل موجود شده بود ، و آن امر ابداع بود يگانه ، و أصل موجودات او بود ، و مردم بر مثال درختى كه چو بارش امراند ( ؟ ) « 4 » ( . . . ) دانستيم كه تخمش امر بوده است .
هامش
( 1 ) سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 1 ( 2 ) و گفت ميم : و كفتيمA( 3 ) ظاهر : طاهرA( 4 ) كه چو بارش امراند ( ؟ ) : چنين است در اصل و شايد پس از آن كلماتى ساقط شده باشد
جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 232 | ناصر خسرو