كواكب و افلاك كاركناناند ، همىدانيم كه اين كار بفرمان صانع عالم همىكنند . پس ظاهرست كه نخست فرمان پديد آمدست ، آنگاه بنگريم تا از آن فرمان نخست چه پديد آمدست ، و بنگريم « 1 » اندرين صنع ، و همىبينيم كه صنعهاء جزوى همى از نفسهاء جزوىاند ، چه نمائى « 2 » و چه حيوانى . پس بدين دليل گوييم كه پيش ازين مصنوع ، نفس ( بود و پيش از نفس ) - كه منبع اوست « 3 » - چيزى بودست يا نه ؟ و گوييم : جانوران و نفس داران « 4 » بسيارند كه آن استدلال « 5 » كه ما همىگيريم ، ايشان همىنتوانند گرفتن . پس بنگريم تا ما را چيست كه آن جز « 6 » ما را نيست از ديگر « 7 » جانوران ، و ما اين استدلالات « 8 » بقوّت آن چيز همىتوانيم گرفتن ، و يافتيم مر آن چيز را چنين كه شرف نفس بدوست ، و آن عقل است .
( 256 ) پس دانستيم كز آن امر كه نام او ابداع است ، نخست عقل پديد آمدست ، آنگاه نفس ، آنگاه اين جوهر صنع پديد ( آمد ) كه نفس برو مستولى است . و چو « 9 » اندرين مصنوع بنگرستيم ، اندرو آثار تدبير و تقدير و حكمت ديديم و دانستيم كه اين صنع نفس راست بتأييد عقل . آنگاه بنگريستيم تا پيش از عقل چيزى موجود [
a
57 ] شدست از آن فرمان كاثبات آن كرديم بضرورت ، و نيافتيم اندر خويشتن اثرى ازو شريفتر ، پس گفتيم از امر بارى سبحانه نخست عقل موجود شدست ، و نفس از امر بميانجى عقل موجود شدست ، و مظاهرت عقل مر نفس را و تشريف او مر نفس را گواى ماست « 10 » بر
هامش
( 1 ) و بنگريم : و بنكرينA( 2 ) نمائى : نماىA( 3 ) اوست : او راستA( 4 ) نفس داران :
نفس دامانA( 5 ) كه آن استدلال : كه آن را كه آن را استدلالA( 6 ) جز : احرA( 7 ) ديگر : يكديگرA( 8 ) استدلالات : استدلاتA( 9 ) و چو : وجودA( 10 ) ماست : مامتA