آنك نفس به مثل فرزند عقل است ، و لوح اوست كه عقل محاسن خويش را بر نفس همى پديد تواند آوردن . و دليل بر آنك نفس را محلّ لوح است ، آنست كه او جوهريست « 1 » كه ذات او صوريست و صورت را جز اندر نفس مكان نيست ، و لوح باشد آنچ محلّ صورتها باشد .
( 257 ) پس درست كرديم كه نفس را « 2 » منزلت لوح است ، و چو نفس را منزلت لوح است ، عقل را منزلت قلم باشد ، كه قلم بر لوح مطّلع باشد ، چنانك عقل بر نفس مطّلع است . و حشويان امّت گويند كه قلم از ياقوت سرخ است ، و لوح از زبرجد سبز « 3 » است . و اين سخن حكماست كه مثل گفتهاند ، از بهر آنك ياقوت شريفتر ز گوهرست ، و زبرجد فرود ازوست ، همچنانك قلم برتر از لوح است ، و لوح فرود از قلم است ، و از بهر آن رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - مر عقل كلّى را قلم خداى گفته است ، كه آنچه در ضمير نويسنده باشد ، نخست بقلم رسد ، آنگه از قلم بلوح رسد ، و نخست جز بلوح پديد نيايد . و اين عالم خويش به مثل كتابيست « 4 » نبشتهء خداء تعالى ، و چنانك عقل كلّى مر نفس كلّى را بمنزلت قلم است مر لوح را ، و صورتهاء عقلى اندر نفس از عقل پديد آمدست ، نيز نفس كلّى قلم است مر هيولى را ، و صورتهاء جسمى برين جوهر از قلم نفس كلّى پديد آمدست ، و اين به مثل خطّ خداى است برين لوح كلّى كه جوهر جسم است به چندين هزار اشكال مختلف « 5 » و خطّهاء الهى برين لوح جسمى كه عالم است همه سبز
هامش
( 1 ) جوهريست : جويستA( 2 ) نفس را : نفس رA( 3 ) سبز : سبزهA( 4 ) كتابيست :
كتابتستA( 5 ) مختلف ( ؟ ) : ؟ ؟ ؟ مححبتA