تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
فرود « 1 » آمدن برق بقهر و نيز شدن آتش از زمين سوى حاشيت عالم بطبع ، يا « 2 » آنك درياى عظيم ، كآن همه جزوهائى است بر آب كه « 3 » ايستاده همه بر يكديگرست ، و هر جزوى از آب همىخواهد كه به زير آن « 4 » جزو فرو شود كه فروتر ازوست . پس همهء جزوهاء آب نيز مقهور مانده‌اند از يكديگر ، و جزوهاء هوا از روى آب تا سطح اثير نيز مقهوراند از يكديگر ، و همىخواهند كه همه بر روى آب ايستندى « 5 » . پس درست كرديم كه اين جسم كلّى بدين « 6 » شكل [
b
75 ] كه يافتست بكلّيّت خويش مقهورست ، و مقهور را قاهرى واجب است ، و قاهر او صانع اوست . ( 254 ) آنگاه گوييم : چو « 7 » گوييم كه صانع عالم اين قهر بتشكيل اين جوهر و بر افكندن مر جزوهاء هر قسمتى را از اقسام « 8 » جسم به يكديگر چنانك مر جزوهاء خاك و آب و هوا را بر يكديگر افكندست ، و باز « 9 » ببر افكندن مر اقسام كلّيّات جسم را به يكديگر ، چنانك آب را بر خاك افكندست و هوا را بر آب و آتش را بر هوا و افلاك با يكديگر ؛ اين فعل بذات خويش كردست يا بفرمودست ؟ اگر گوييم . بذات خويش كردست ، او را جسم گفته باشيم ، و چو خدا جسم نيست ، بايد گفتن كه بفرمودست بدين قهر برين مقهوران « 10 » . پس آن فرمان را ابداع گوييم ، و بديع‌تر ازين كارى نباشد . لازم آيد همى كه جوهرى بىهيچ علم و خواسته بفرمان كسى چنين شود كه شدست . ( 255 ) و نيز چو همىبينيم كه اندر عالم اشخاص نبات و حيوان و اجرام
هامش
( 1 ) فرود : فروزA( 2 ) يا : باA( 3 ) بر آب كه : بر آب - كه ( ؟ )A( 4 ) به زير آن : بريز كه بزيرانA( 5 ) ايستندى : ايستيدىA( 6 ) بدين : بذاينA( 7 ) چو : جهA( 8 ) اقسام : ارتسامA( 9 ) و باز : و بارA( 10 ) مقهوران : مقهور ازA