بتأييد عقل ازين موجودات عالم كه مخلوقات است . « 1 » از بهر اين گفتيم كه اين اثبات ابداع است بگواهى « 2 » مبدعات از مخلوقات . و اكنون بيانى « 3 » مفصّل گوييم وزين شرح بگذريم بشرح ديگر .
( 253 ) گوييم كه اين جسم مشكّل متّصل « 4 » متحرّك كه مجبور « 5 » و مقهور ( است ) همىگويد كه مرا بدين شكل كسى كردست ، از بهر آنك چيزى مشكّل « 6 » خويش نباشد ، و مجبور و مقهور بدان گفتيم عالم را كه همىبينيم كه زمين جزوهاء بسيارست و همه بر يكديگر افتاده است از مركز ( زمين ) تا به روى اثير « 7 » و هر جزوى كه برترست اگر از آن زيرين راه يابد بجاى او فرو شود . پس همه مقهورند چو همىنتوانند فروتر از آن شدن كه بر آنند « 8 » ، و آب بر روى زمين بدان ماننده است كه همى راه نيلبد كه بسوى مركز فرو شود . نبينى كه هركجا سوراخى يابد خويشتن را به دو فرود افكند ؟
پس آب بر روى زمين نيز مقهورست از خاك ، و جزوهاء خاك همه از يكديگر مقهورند ، تا بدان نقطهء ميانگين كآن مركز عالم است اندر جوف خاك ، و هو از بر آب مقهورست و همىنتواند « 9 » كه به آب فرو شود . نبينى كه گر ما سنگى به آب اندر افكنيم ، آن آب سنگ را « 10 » راه دهد كزو فروگذرد و هوا را بازدارد ؟ « 11 » و آتش از بر هوا نيز مقهورست كه اگر راه يابد فرود « 12 » آيد تا آن هوا او را بر اندازد سوى « 13 » حاشيت عالم ، چنانك همىبينيم از
هامش
( 1 ) عالم كه مخلوقات است : عالمى كه مخلوقاتى استA( 2 ) بگواهى : بگو اىA( 3 ) بيانى : بيامىA( 4 ) متصل : مفضلA( 5 ) مجبور : محبورA( 6 ) مشكل : شكلA( 7 ) اثير :
امير
( 8 ) بر آنند : ؟ ؟ ؟ بر ازاندA( 9 ) نتواند : نتوانندA( 10 ) آن آب سنگ را ( ؟ ) :
خوان سنك آب راA( 11 ) بازدارد : بازنداردAو شايد « بار ندهد »
( 12 ) فرود : و فرودA( 13 ) سوى : شوىA