اثبات ابداع كه اگر سخن آنها را كه گفتند « هيولى قديم بود و جزوهاء لايتجزّى و پراگنده » قبول كنيم و زيشان بپرسيم كه آنكه خداى مر آن جزوهاء ( بى ) هيچ طبيعت و نور را و همهء ( جزوهاء ) پراگنده را چگونه جمع كرد ، و مر اين طبايع مفردات را چگونه اندر آن مجموع نهاد ، و اين روشنايىها از كجا پديد آمد ؟ اقرار بايدشان كردن كه آن جزوها بفرمان او فراز آمدند ، و اين قوّتهاء مختلف را از گرمى و سردى و خشكى و ترى اندر ايشان او نهاد ، نه از جايى « 1 » و نه از چيزى ديگر ، و اين همه از ايشان اقرار باشد بابداع .
( 252 ) و ظاهرتر ازين ابداع چه باشد كه اقرار بايد كردن كه جزوهاء متفرّق بىجان و بىهيچ دانش بخواست « 2 » كسى فراز آمدند و شكل پذيرفتند و طبعها گرفتند و اندر مكانها به ترتيب بايستادند و بر يكديگر نياميزند ، و آنچ آن كس خواهد از ايشان حاصل همىآيد بىهيچ خواست ايشان ؟ و شايستگى جوهر هيولى مر پذيرفتن « 3 » اين طبايع مختلف را و استادن اقسام جسم برين صورتهاء طبيعى اندرين مكانها به ترتيب ، و حاصل آمدن نباتها و حيوانات ازين طبايع بميانجى نفسهاء نمايى « 4 » و حسّى همه گواهى « 5 » دهند كه اين مايه را - اعنى هيولى را - سازندهء اين مصنوع پديد آورد بابداع ، از بهر پذيرفتن او مرين معانى را و حاصل شدن غرض صانع ازو ، و اين اثبات ابداع است بگواهى « 6 » مبدعات از مخلوقات ؛ از [
a
75 ] بهر آنك اين دليلها نفس ناطقه همىگيرد
هامش
( 1 ) از جايى : ارجاءA( 2 ) بخواست : نخواستA( 3 ) پذيرفتن : بذيرفتنىA( 4 ) نمايى :
نماىA( 5 ) همه گواهى : همه كراى همهA( 6 ) بگواهى : بكواىA