تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
شود ، نفس بعالم خويش بازرسد و نعمت خويش را بازيابد و دانا شده باشد بغايت ، بعنايت خداى . آنگاه چو عنايت الهى ازين عالم برخيزد ، اين عالم فرو ريزد ، و همه جزوهاء لايتجزّى « 1 » شود همچنانك بودست ، و بجاى خويش بازرسد . اين قول محمّد زكريّا رازى است بحكايت از سقراط بزرگ ، و گفته است « اندر كتاب علم الهى » « 2 » خويش كه رأى سقراط اين بوده است ، و مر علم الهى را - كه مندرس شده بود « 3 » - جمع كردم بتأييد الهى . و گفته است كه هيچ‌كس جز بدين فلسفه ازين عالم بيرون نشود و بعالم علوى نرسد ( و جز ) بدين تدبير حكمت نرهد . ( 232 ) و سيّم گروه از خلق آنند كه گويند : هيولى محدث است « 4 » ، و لكن صورت عالم قديم است ، و اين گروه حشويان لقب امّت‌اند كه همىگويند مسلمانيم ، و سواد اعظم ماييم . قول اين گروه آنست اندر آفرينش عالم كه گويند : صورت عالم اندر ذات خداى ازلى بود . و گويند : قرآن قديم است و هميشه بوده است ، و ذات « 5 » خداى هميشه گوينده بود و گفتارش هميشه بود . و گويند : اگر وقتى بود كه خداى گفته بود و باز وقتى ديگر بگفت ، ازين سخن بر خداى حدث [
b
70 ] لازم آيد . و گويند كه خداى اندر ازل دانست كه چنين عالم خواهد آفريدن ، آنگاه بيافريد چنانك دانسته بود . و لكن گويند هيولى را ابداع كرد و زينتى بهشتى آوردش .
هامش
( 1 ) لا يتجزى : لايتجزاA( 2 ) كتاب علم الهىA: رجوع شود بصفحهء 137 سطر 7 ، مقابله شود با زاد المسافرين چاپ برلين صفحهء 318 - 319 و كتاب الطبّ الرّوحانىّ ( چاپ پول كراوس ) صفحهء 31 و عبارات 4 و 7 از كتاب العلم الالهى ( ايضا ) ( 3 ) كه مندرس شده بود : كمندرس شده بودمA( 4 ) محدثست : بحدثستA( 5 ) و ذات : و با ذاتA