لطيف كه آن ضعيف نو عهد مر آن را بتواند شنودن و پذيرفتن ، همچنانك مر آن كودك را ببندند نيز مر مستجيب را عهد گيرند « 1 » و برو وثيقتها كنند بسبب آنچ مر او را بشنوانند ، و گوش مر نفس ناطقه را هم بدان منزلت است كه دهان مر نفس بهيمى راست ، و تنزيل و تأويل مر نفس ناطقه را بمنزلت طعام و شراب است مر جسد را ، و چنانك بستن مر كودك خرد را بدان بايد تا اندامهاش « 2 » كژ نشود و راست بر آيد ، نيز عهد و ميثاق دينى بر مستجيب بدان بايد تا راى و فكرتش بهر شكّى و شبهتى « 3 » نگرايد ، و بر صراط مستقيم رود ، و چنانك مادر كودك را بهر وقتى از آلايشهاى جسدى بشويد به آب طاهر ، تا زشت نيايد و زود ببالد ، نيز داعى - كه او مادر مستجيب است - مر فرزند نفسانى خويش را از آلايشهاى نفس - كآن جهل و شكّ است - وز تشبيه و تعطيل پاكيزه كند بسخنان عقلى ، تا زود ببلاغ رسد ، و چنانك مردم بپرورش مادر مهربان بطعامهاء شايسته به آخر نعمتهاء دنياوى رسد « 4 » و تمامى آن را بيابد « 5 » ، مستجيب نيز بپرورش مادر نفسانى بعلمهاى تأويلى به آخر نعمتهاء ابدى رسد ، كآن « 6 » هر دو ترتيب مانند يكديگرست .
.
XX
( اندر ابداع )
بيت 43 - 44
اگر بخواهم از تو دليل بر ابداع * چه آورى كه عيانم به دو كنى اخبار ؟
هامش
( 1 ) گيرند : كننيرندA( 2 ) اندامهاش : اندامهاشانA( 3 ) شبهتى : شبهىA( 4 ) رسد :
رسندA( 5 ) بيابد : بيايدA( 6 ) كآن : + كارA