تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
چه چيز بود نه از چيز ، چون نمايى چيز ؟ * چگونه دانى كرد آشكاره اين اسرار ؟
( 227 ) [
b
69 ] ابداع گويند و اختراع گويند مر پديد آوردن چيز را نه از چيز « 1 » ، و خلق گويند - يعنى آفريدن - مر تقدير چيز را از چيز ، چنانك درودگر از چوب تخت كند ، و او خالق تخت باشد ، و مبدع صورت تخت باشد ، و مردم را بر ابداع جسم قدرت نيست ، و مردمان اندر قبول و ردّ « 2 » ابداع به چهار گروه‌اند : گروهى مر ابداع را و خلق را منكرند و گويند عالم مصنوع نيست ، بل قديم است و صانع مواليد خود عالم است ، و مر او را صانعى نيست ، بل ازلى است « 3 » ، هميشه بود و هميشه باشد ، و اين گروه دهريان‌اند . ( 228 ) و ديگر گروه گويند : عالم را هيولى قديم است ، و صورتش مبدع است ، و اين گروه از فلاسفه‌اند و مر ايشان را اصحاب هيولى گويند . اين گروه گويند : هيولى جزوهاء قديم بود بىهيچ تركيب ، و همگى آن از يكديگر جدا بود ، و مايهء جسم آن بود ، و آن همه جزوها بود لايتجزّى بغايت خردى بىهيچ طبيعت و تركيب . و نفس را گويند جوهرى قديم است و نادان است . پس گفتند كه نفس بنادانى خويش بر هيولى فتنه شد ، و آرزوى لذّت حسّى كرد ، و بهيولى اندرآويخت ، و زو صورتهاء ضعيف كردن گرفت از جانوران خرد « 4 » ، و از آرزوى يافتن « 5 » لذّتى حسّى چو « 6 » بهيولى پيوسته شد ، نفس مر عالم خويش را فراموش كرد و آن صورتهاء ضعيف‌اند . و چو خدا
هامش
( 1 ) نه از چيز : نه از حيزA( 2 ) و رد : او ردA( 3 ) ازليست : ازلستA( 4 ) خرد : خوردA( 5 ) يافتن : تافتنA( 6 ) چو : و جرA
جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 211 | ناصر خسرو