( 233 ) و گروهى از متكلّمان امّت برين گروه رو كردند و گفتند : « 1 » پس ازين راه « 2 » كه شما بر آنيد كه هميشه خداى همىگفت اندر ازل ، قوله
« يا مُوسى إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً »
« 3 » ، آنگاه « 4 » نه موسى بود و نه نعلين و نه وادى طوى « 5 » . و اين سخن محال است كه خداى كسى را همىخواند كو نيست باشد ، و زو پاسخ نيايد ، و واجب آيد - كه گفتند - ازين مذهب هميشه همىگفت بحكايت از فرعون نابوده ، قوله
« فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
« 6 » بىآنك فرعون اين بگفته بود . و اين گروه كاين سخن گفتند « 7 » كه روا نباشد كه خدا كارى كرد كه آن را نينديشيده بود « 8 » يا چيزى گفت كاندر عالم او نبوده بود ، واجب آيد كه خداى آنگه نادان بوده بود ، و باز بدانست آنچ ندانسته بود از فعل و قول خويش .
( 234 ) و چهارم گروه از خاندانند « 9 » كه گويند : عالم مخترع است هم به صورت و هم بهيولى . و اين گروه خداوندان تأييداند از فرزندان رسول مصطفى صلّى اللّه عليه و آله . و بعضى از حكماء فلاسفه بدين اعتقاد بودهاند .
امّا افلاطون جايى گفته است كه عالم مبدع است ، و جايى گفته است كه عالم بىنظم بوده است ، پيش از آنك آن نظم يافته است كه بروست .
و گفته است كه چاره نيست از آنك هر منظومى « 10 » نخست بىنظام « 11 » بوده باشد ، آنگاه كسى او را « 12 » نظام داده باشد « 13 » . و گفته است كه چو عالم امروز منظوم
هامش
( 1 ) و گفتند : و و گفتند
( 2 ) ازين راه : ازين راA( 3 ) سورهء 20 ( طه ) آيهء 11 - 12
( 4 ) آنگاه : و آنگاهA( 5 ) طوى : طوىA( 6 ) سورهء 79 ( النازعات ) آيهء 24
( 7 ) سخن گفتند : + كه انديشيدAتكرار از جملهء بعد
( 8 ) نينديشيده بود : انديشه بودA( 9 ) خاندانند ( اهل البيت ) : خدانندA( 10 ) منظومى : منظرىA( 11 ) بىنظام : بىنظامىA( 12 ) او را :
را و راA( 13 ) داده باشد : دال باشدA