مرين سؤال را جواب نتواند « 1 » دادن ، چه « 2 » اندر شارستان دين از راه ديوار اندر آمده است ، بر مثال سگى كه چو بدر شارستان اندر نگذارندش ، به ديوار اندر آيد ، وز اهل شارستان نباشد ، و ما بجود « 3 » خداوند زمان خويش گوييم : بچهء « 4 » ستور را بپرورش حاجت نيست ، و بر گرفتن و نهادن نبايدشان « 5 » ، بل در وقت كز مادر جدا شوند بر پاى خيزند ، و پستان مادر را بجويند و بگيرند و بمكند ، و نيز هرچ از زمين برويد غذاء ايشان است . و جانور هست كه مر او را خود شير نيست البتّه همان ساعت كه بزايد گيا خورد ، و آن بچهء خرگوش است كه مر او را شير نيست . و بچهء مرغ خانگى آن ساعت كه از خايه « 6 » بيرون آيد دانه خورد و بدود ، وز پرندگان « 7 » حذر كند ، و بچهء مردم را « 8 » بسيار تكلّف ( بايد ) از بستن بندها و اندر ميان جامهاء نرم خوابنيدن « 9 » و بر جنبانيدن و پستان اندر دهان نهادن « 10 » و شستن و نگاه داشتن از آفتها و بپروردن « 11 » تا هلاك نشود ، اين حال را بشرح حاجت نيست ، از بهر آنك هر كسى را اين ظاهر و معلوم است از خاصّ و عامّ .
( 222 ) و لكن نيز ببايست دانستن مرين مردمان را كه حال همهء مردم - كه بكمال جسدى رسيدهاند - هم اين است ، از بهر آنك طعام او نيز نبات است ، و لكن آن نبات را كز زمين بر آيد بسيار آلتهاى علمى و عملهاء تدبيرى بايد ، تا چنان شود كه غذاء جسد او را شايد ، اعنى گندم را از كاه جدا بايد كردن بآلتهاء كشاورزى و تدبيرهاء آن از گرفتن [
b
67 ] و پاك كردن
هامش
( 1 ) نتواند : نتوانA( 2 ) چه : وA( 3 ) بجود : بحودA( 4 ) بچهءA: شايد « بچگان »
( 5 ) نبايدشان : منايدشانA( 6 ) خايه : خانهA( 7 ) پرندگان : ؟ ؟ ؟ پرندگانA( 8 ) مردم را : + كزA( 9 ) بندها . . . خوابنيدن : بندهاء اندر ميان . . . و خوابنيدنA( 10 ) نهادن : و نهادنA( 11 ) و بپروردن : ببروردنA