تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
كه آن « 1 » غذاء اجساد مردم است - بدان پخته شود و مژه و رنگ و بوى گيرد ، كه مردمان مر آن را بتوانند خوردن « 2 » ، و مر ايشان را بگوارد « 3 » . و همچنين چو ظاهر كتاب از رسول بوصىّ رسد - و آن همه مثال و رمز باشد - و وصىّ - كه او ماه عالم ( دين ) است - مر آن را از آن حال فعل بگرداند ، و بنم معنى « 4 » مر آن مثال خشك را نم دهد وتر « 5 » كندش و بپيرايد « 6 » و چنان كندش كه چو خردمندان مر آن را بشنوند « 7 » بتوانند پذيرفتن ، و از آن اندر شبهت نيفتند . و همچنان كز ميوه‌هاء خام بىمژه « 8 » كه آن ميان گرمى و خشكى نور آفتاب و ميان سردى و ترى نور ماه پخته نشده باشد ، و رنگ و بوى و مژه نگرفته باشد ، مردمان را بيمارى جسمانى تولّد كند ، از مثلها و رمزهاء تفصيل « 9 » - كه اندر كتاب و شريعت است - و آن بر مثال ميوه‌هاء خام و بىمژه است ، شنوندگان آن را بيمارى نفسانى پديد آيد « 10 » ، و چو مر آن سخنان خام را وصىّ رسول - كه ماه عالم دين است - مژهء معنى و رنگ تأويل و بوى بيان بدهد ، مر خردمندان را بگوارد . ( 218 ) و چو آفتاب ( در ) كسوف افتد ، مردمان آفتاب را سياه بينند ، و آن از آن باشد كه ماه بجرم « 11 » آفتاب پيوسته باشد و نور آفتاب بمردمان نرسد ، و همچنين چو وصىّ پيش رسول پيوسته بباشد ، معنى تنزيل - كه آن نور آفتاب دين است - بامّت نرسد و ايشان مر آفتاب دين را بىنور بينند ، چو معنى آن نيابند . و چنانك ماه بىنور آفتاب [
b
66 ] نورانى نيست ، نفس وصىّ
هامش
( 1 ) آن : ازA( 2 ) خوردن : خواردنA( 3 ) بگوارد : بگذاردA( 4 ) و بنم معنى : و بينيم معنىA( 5 ) تر : نزA( 6 ) و بپيرايد : و نيراندA( 7 ) بشنوند : بشوندA( 8 ) مژه : مزهA( 9 ) تفصيل : تفصلA( 10 ) پديد آيد : بد نداندA( 11 ) بجرم : بحرمA