از غرض خويش بتفسير اين سؤال بازمانيم .
( 224 ) و ديگر جانوران را به هرچه از زمين بر آيد غذاست و به هيچ آلت تدبيرى غذاء ايشان را حاجت نيست و مردم بشب تاريك راه نبيند ، و ستور راه ببيند بشب . و مردم تا آشناورى نياموزد اندر آب غرقه شود ، و ستوران هم از اوّل زايش آشناور « 1 » باشند . پرورش « 2 » كه مردم ببلاغت جسمى رسيده را همىبايد از بهر بقاء خويش اندر عالم ، باضعاف « 3 » آن تكاليف است كه مر پرورش اطفال را مىبايد .
( 225 ) و اكنون ماند بر ما آنك ظاهر كنيم كه چرا حال مردم چنين است و حال ستوران « 4 » بخلاف اين است ؟ و لكن نخست گوييم : نيايد « 5 » كسى را ما را بمعارضه گويد : همى دعوى كنيد كه غرض صانع عالم ازين [
a
68 ] صنعت مردم است و به دو از خداى « 6 » عنايتى رسيده است كه ديگر جانوران ز آن بىنصيباند چو همىبينيم كه ستوران فراخروزىتر از مردماند ، بدانچ هرچ از زمين برويد غذاء ايشانست ، وز چندين رنج و محنت كه مردم را همىبايد ديدن از بهر ساختن طعام خويش آسودهاند ، پيداست كه عنايت صانع « 7 » سوى ستوران است نه سوى مردم .
( 226 ) جواب ما مرين معارضه را « 8 » آنست كه گوييم : چو معلوم است كآفريدگار ما و ستور خداى « 9 » است عزّ و جلّ كه بر همگنان « 10 » پادشاست ، و امروز پادشاهى « 11 » بر ستوران ما راست - كه بندگان و كاركنان مااند - پيداست كه
هامش
( 1 ) آشناور : اشناورA( 2 ) پرورش : ؟ ؟ ؟ ؟ برورشA( 3 ) باضعاف : باصعافA( 4 ) ستوران :
ستوراتA( 5 ) نيايد : نيا ؟ ؟ ؟ يدA( 6 ) خداى : خذاءA( 7 ) صانع : صنايعA( 8 ) معارضه را :
عارضه راA( 9 ) خداى : خذاءA( 10 ) بر همگنان : و همكنانAشايد « بر همگان »
( 11 ) پادشاهى : بادشاىAرجوع بصفحهء 207 سطر 1 شود