ما بخداى - كه بپادشاهى « 1 » اولى اوست - نزديكتريم « 2 » از ستوران . و اين تسلّط بر جانوران ما راست ازو سبحانه « 3 » . و مردم به مثل مهمان خداى است كه نعمتهاء دنياوى همى به دو رسد ، و ديگر جانوران به مثل چو طفيلاناند « 4 » بر مردم ، كه بديشان همى آن رسد كز مردم بيشى آيد از كاه و سبوس و پوست ميوهها و جز آن . « 5 »
( 227 ) و سخره گرفتن ما مر ستوران را اندر كارهاء خويش ، آنگاه مر ايشان را چيزهايى « 6 » دادن كآن « 7 » ما را به كار نيست ، دليل است بر آنك اين تسخير بر ايشان مر ما را « 8 » ، از صانع ما بر ايشان افتاده است . و اينك مر ايشان را هرچ از زمين بر آيد غذاست از خار و خس و برگ درختان ، عنايت الهى است بما « 9 » نه بديشان ، از بهر آنك ايشان مسخّران مااند ، تا ما را در در ساختن غذاء ايشان رنج نرسد .
( 228 ) آنگاه گوييم كه بىنيازى جانوران اندر غذاء خويش از آلتهاى علمى و عملهاء تدبيرى دليل است ما را بر آنك ايشان را مرجع بعالم علمى نيست . از آنست كه كارهاء ايشان هميشه ساخته آمدست ، اعنى ستور را « 10 » پوست جامهء اوست ، و سمّ او موزهء اوست ، و نباتها همه غذاء اوست ، و دشمن خويش را بشناسد ، و جفت « 11 » خويش را بداند .
( 229 ) و حاجتمندى مردم بدين آلتهاى علمى و عملهاء « 12 » تمييزى از بهر غذاء خويش ما را گواست بر آنك اندر وى جوهرى علمپذيرست و مر او را
هامش
( 1 ) بپادشاهى : پادشاهىA( 2 ) نزديكتريم : نزديكتر آييمA( 3 ) ازو سبحانه : از سبحانهA( 4 ) طفيلان : طوفيلانA( 5 ) و جز آن : وجيزانA( 6 ) چيزهايى : جيزهاىA( 7 ) كآن :
كارA( 8 ) مر ما را : مر مراA( 9 ) بما : ياA( 10 ) ستور را : ستورانA( 11 ) جفت :
خفتA( 12 ) عملهاء : علمهاءA