نيز « 1 » بىمثل تنزيل رسول معنىگزار « 2 » نيست ، و همچنانك تا جرم ماه از آفتاب جدا نشود و آفتاب نور خويش به دو ندهد ، مردمان نور آفتاب را نتوانند « 3 » ديدن ، تا رسول وصىّ را نصب نكند و نصيب از تأييد از بهر تأويل كتاب به دو ندهد ، امّت مر علم رسول را روشن و با معنى نبيند ؛ و آبگينه - كه نور آفتاب ازو فروگذرد همچنانك خود هست - مثل است بر آن كس كه علم تنزيل را همچنانك بود بشنود و همچنانك بشنود بگفت بىآنك « 4 » بمعنى مر او را از آنچ بر آن بود بگردانيد .
( 219 ) و ماه مثل است بر وصىّ كو مر علم تنزيل « 5 » را بشنود و نگذاشت كه همچنانك بود ازو گذشتن - چنانك ( نور ) از آبگينه بگذشت - بل مر او را از آن مثل بگردانيد و معنى آن را پديد آورد ، و آبگينه - كه جوهر سفلى بود و مصنوع مردم بود - روشنايى آفتاب را نتوانست از حال او گردانيدن ، ماه توانست روشنايى « 6 » آفتاب را از آنچ بر آن بود گردانيدن « 7 » ، كه ماه بجوهريّت بآفتاب نزديك بود ، و مبدع الهى بود نه مصنوع انسانى ، و مر آبگينه را بدانچ چو پيش آفتاب بداشتندى ، سياه ننمودى و نور ازو بگذشت ، شرفى نيفزود « 8 » ، بل اين از ناقصى آبگينه بود كه نور ازو بگذشت ، چنانك از هوا گذشته بود ، و شرف مر جرم ماه را بود كه نور آفتاب را بتوانست پذيرفتن « 9 » .
( 220 ) پس درست « 10 » كرديم كه صفوت مر جرم ماه را بود نه مر آبگينه را ،
هامش
( 1 ) نيز : نيستزA( 2 ) معنىگزار : معنى كدارA( 3 ) نتوانند : نتواندA( 4 ) بىآنك :
+ بىآنكA( 5 ) تنزيل : منزيلA( 6 ) روشنايى : و روشناءA( 7 ) گردانيدن : و كردانيدنA( 8 ) شرفى نيفزود : شرفى بيغرودA( 9 ) پذيرفتن : پذيرفتىA( 10 ) درست : درستىA