تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
نورست ، چنانك گفت : قوله
« قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ . »
« 1 » گفت : آمد بشما بينايىهائى « 2 » از خداى شما . پس هر كه خويشتن را بينا كند ، فايدهء آن مر او را باشد و هر كه نابينايى « 3 » گزيند ، زيان برو باشد ، و من بر شما نگهبان نيستم . گفتند : چو رسول آفتاب بصيرتهاء خلق است ، مرين آفتاب را ماهى همى لازم است بگواهى آفرينش دنيا - كه دين بر مثال دنياست - و ماه عالم دين ، وصىّ « 4 » رسول است كه خداوند تأويل كتاب و شريعت است . ( 216 ) و گفتند : ماه از آفتاب بمنزلت وصىّ است از مردم ، از بهر آنك مرد مال « 5 » خويش بوصىّ خويش دهد تا چون آن مرد « 6 » ازين عالم بيرون شود ، وصىّاش آن مال كزو پذيرفته باشد بدان كسها دهد كز پس او ( تهى دست ) نمانند « 7 » . و همين است حال آفتاب با ماه [
a
66 ] و با خلق ، كه آفتاب همى نور خويش ماه را دهد ، و خود همى به مغرب فرو شود ، بر مثال آن مرد كه بميرد ، و ماه آن نور را كز آفتاب پذيرفته باشد بمردمان - كز پس فرو شدن آفتاب بتاريكى مانده باشند « 8 » - برساند . ( 217 ) پس درست شد بدين شرح منطقى بگواهى آفرينش ، كه وصىّ رسول اندر عالم دين بمنزلت ماه است از آفتاب بر عالم دنيا و دين ، و چنانك چو نور آفتاب - كه آن گرم و خشك است - به ماه رسد ، ماه مر آن را سرد وتر گرداند ، تا چيزهاء خام و بىمژه « 9 » و بىرنگ و بوى از نبات و حيوان -
هامش
( 1 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 104 ( 2 ) بينايىهائى : بينايهاىA( 3 ) نابينايى : نابيناىA( 4 ) وصى : وحى وصىA( 5 ) مرد مال : مردمانA( 6 ) آن مرد : از مردمA( 7 ) نمانند : نماندA( 8 ) مانده باشند : مانده باشدA( 9 ) مژه : مزهA