خطاست . جواب اين سؤال اين بود ، و لكن ما شرح و بسطى كه برين سؤال كرديم ، فوايد طلّاب حقايق العلوم ( را ) كرديم ، تا « 1 » بدانند كه ما مرين علم ( را ) مطّلعايم .
( 214 ) و امّا جواب اهل تأييد مرين سؤال را [
b
65 ] آنست كه گفتند :
نور مثل است بر علم . و دليل بر درستى اين دعوى آن آوردند كه گفتند مردم را - كز آفرينش عالم غرض آفريدگار اوست - دو بينايى « 2 » است : يكى ظاهر - كه آن بصر است - و ديگر باطن - كه آن بصيرت است - و بصر او فعل خويش بديدن مر چيزهاء محسوس را به يارى نور تواند كردن ، و بصيرتش فعل خويش اندر ديدن چيزهاء معقول و معنىهاء مستور به يارى علم تواند كردن .
پس پديد آمد - گفتند - كه علم مر بصيرت را هم بدان منزلت است « 3 » كه نور مر بصر راست ، و چنانك مر آن نور را - كه بصر به دو بيند مر ديدنيها را « 4 » - چشمهئى است و آن آفتاب است ، واجب آيد كه مر نور بصيرت را - كه آن علم است - نيز چشمهئى باشد كه آن چشمهء آفتاب و مه « 5 » باشد . و چنانك بصير بدلالت نور آفتاب زمين جهان را و راههاء اين جهان را ببيند ، واجب آيد كه ( خداوند ) بصيرت بنور آفتاب خويش مر آن جهان را ببيند و راههاء آن جهان را ، و آن كس كه آن جهان را « 6 » بمردم « 7 » نمود پيغامبرست عليه السّلام .
( 215 ) پس پيغامبر خداء تعالى آفتاب عالم دين است ، و علم او نور بصاير است ، و نور بصاير اندر كتاب خداى است ، كه آن از آفتاب علم
هامش
( 1 ) تا : و تاA( 2 ) بينايى : بيناءA( 3 ) منزلت است : منزلستA( 4 ) مر ديدنيها را :
مرا بذيهاA( 5 ) مه : مههاA( 6 ) و آن كس كه آن جهان را : و آن كس كه اين جهان راA( 7 ) بمردم : ببردمA