اجسام بسه قسمت است : يك قسم ازو نورانى است نور دهنده هميشه ؛ و آن جرم آفتاب است . و ديگر قسم ازو بىنورست و نورپذيرست « 1 » ، و اين جرم ماه است ، و اجرام همهء كواكب . و سه ديگر قسم نه نورانى است و نه نورپذيرست ، و آن افلاك است بكلّيّت خويش كه شفّاف است ، اعنى راه دهنده است مر نور را « 2 » بىآنك مر هيچ نور را بپذيرد البتّه .
( 212 ) و آنچ از آفرينش بر نهادى باشد ، كسى را از آن سؤال نيايد « 3 » ، چنانك كسى را سؤال نيايد « 4 » از جوهر آفتاب كه چرا او نور دهنده است ، و كس را نيايد « 5 » كه سؤال كند كه چرا جرم آب گران است و هوا سبك است ؟ پس گوييم كه رنگ « 6 » جرم ماه آنست كه ما مر او را بوقت كسوف آفتاب و بوقت خسوف « 7 » ماه همىبينيم ، از بهر آنك بدين دو وقت ما مر او را از نور « 8 » خالى همىبينيم .
( 213 ) و آن كس كز ما پرسد كه جرم ماه بوقت كسوف آفتاب ( چرا ) چنان سياه است ؟ گوييم : از بهر آنك رنگش چنانست . و اگر گويد : چرا نور آفتاب ازو بر نگذرد و از آبگينه فروگذرد ؟ گوييم : از بهر آنك آبگينه شفّاف است و جرم ماه شفّاف نيست . و اگر گويد : « 9 » جرم ماه از آبگينه صافىترست . گوييم : اگر بدين صفوت نيز فرو گذشتن نور همىخواهى ، غلط همىگويي و ناگذشتن « 10 » نور آفتاب از جرم ماه و گذشتن نور آفتاب از آبگينه گواست بدانك قول تو كه گفتى كه جرم ماه از آبگينه صافىترست ،
هامش
( 1 ) نورپذيرست : نور ؟ ؟ ؟ ؟ مديرستA( 2 ) مر نور را : مر نور راA( 3 ) نيايد : نيابدA( 4 ) نيايد : نيابدA( 5 ) نيايد : ؟ ؟ ؟ ؟ نيابدA( 6 ) كه رنگ : كه نكA( 7 ) خسوف : كسوفA( 8 ) از نور : از توA( 9 ) گويد : كويندA( 10 ) و ناگذشتن : و ما ؟ ؟ ؟ كذاشتنA