تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
و سخت باشد ، و بجنبانيدن و گشتن پراگنده نباشد ، الّا آن جسمى زمينى باشد ، از بهر آنك نه از جوهر آب و نه از جوهر هوا « 1 » و نه از جوهر آتش ممكن نيست كه چيزى يافته‌اند كه او بجنبانيدن پراگنده نشود . و جز اين چهار جوهر خود دگر چيزى نيست . و چو بضرورت همى لازم آيد كه جواهر افلاك سخت است ، پس زمينى است « 2 » ، و چو زمينى ( است ) لازم آيد كه گرانست ؛ و اگر گران نبودى « 3 » نگشتى ، بل ميل بمركز كردى و فروگرايستى . ( 209 ) و فلاسفه گفته‌اند كه جوهر افلاك طبيعت پنجم است به حكم حركت او كه بخلاف حركت چهار طبيعت است . پس چه گويد كسى كو دعوى تفتيش كند « 4 » از اسرار خلقت عالم ، كه جوهر فلك با گرانى و سختى خويش بر حواشى عالم چرا استاده است ؟ و ما درست كرديم بدلايل عقلى كه افلاك سخت است ، و چو سخت است گران است . كيست از ابناء زمان ما كاين سخن را ردّ تواند كردن ؟ درين معنى بيش ازين نگوييم . ( 210 ) بل گوييم : گروهى از فلاسفه - كه [
a
65 ] فلوطرخس ازيشانست « 5 » - گفته‌اند كه جوهر افلاك آن جوهريست چو ياقوت سپيد محكم و شفّاف ، همىگردد و نورها همى بازندارد . و ديگران گفتند كه جوهر افلاك سخت است و لكن گران نيست ، و گشتن او بدين حركت كه مخالف حركت اجرام فرودين « 6 » است - گفتند - گواست بدانك او ازين جوهر نيست . ( 211 ) پس درست كرديم كه اجسام عاليات همه نورانى نيست ، بل
هامش
( 1 ) هوا : اوA( 2 ) پس زمينى است : پس زمين استA( 3 ) نبودى : بودىA( 4 ) كند : كنندA( 5 ) فلوطرخس ازيشانست : فلوطرخش از نشانستA( 6 ) فرودين : فروردينA
جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 197 | ناصر خسرو