آيينهئى روشن است كز آهن باشد كه نور را به بدن برد « 1 » و بازدهد ، آنست كه تا بدين حكمت آن روشنايى كه گرم و خشك است نورى شده است سرد و نر ، بخلاف آنك اندر قرص آفتاب است ، تا نور ماه مر چيزهاء پختنى را « 2 » از دانهها و ميوهها « 3 » بمنزلت آب گشتست « 4 » كه مرين پختنيها را « 5 » غرقه كردست . و نور آفتاب بمنزلت آتش گشتست تا اين چيزهاء خام « 6 » كه مژهها و رنگها و بويهاء گوناگون اندر آن همى بدين حكمت آيد كه ميان اين آب سرد و تر - كه نور ماه است - و ميان اين آتش گرم و خشك - كه نور آفتاب است - همىپخته شوند ، و اين معنىها از ( مژه ) و رنگ و بوى و جز آن اندر آن حاصل آيد .
( 202 ) و اگر جوهر ماه شفّاف بودى و نور ازو بگذشتى ، چو نور آفتاب سرد وتر نشدى ، و چيزهاء « 7 » خام بنور آفتاب همه بسوختى ، و هيچ چيزى نرم نشدى ، و مژه و رنگ و بوى نيافتى بر مثال چيزى خام كه آن را بر آتش افكنند تا بسوزد ، و اكنون چيزهاء مواليدى از نبات و حيوان اندرين آب [
a
64 ] و اين آتش - ( كه ) باز ( شرح ) كرديم - پخته همىشود بر مثال چيزى خام كه آن را اندر آب به آتش بپزند « 8 » تا غذاى مردم شود « 9 » .
( 203 ) و گفتند كه ما « 10 » بدان ايّام كه ماه دو شبه و سه شبه « 11 » باشد ، همىبينيم كه جوهر ماه نورانى نيست بدانچ آن مقدار كه از روى « 12 » او روشنى
هامش
( 1 ) به بدن برد : به بدن يزدA( 2 ) پختنى را : محنتى راA( 3 ) از دانهها و ميوهها : زدانهاء و ميرهاءA( 4 ) گشتست : كستستA( 5 ) پختنيها را : پختيها راA( 6 ) چيزهاء : جيزاهاءA( 7 ) و چيزهاء : و وجيزهاءA( 8 ) بپزند : ببرندA( 9 ) شود : شوند
( 10 ) ما : ما راA( 11 ) دو شبه و سه شبه : دوشنبه و سهشنبهA( 12 ) از روى : ز روىA