هرآينه كه مه از آبگينه صافىتر * چرا كه غوص شعاعش همىبود دشوار ؟
( 197 ) اين سؤال چنانست كه همىگويد : مقرّم چو آفتاب بگرد جهان « 1 » شود ، از آن باشد كه جرم ماه ميان زمين « 2 » و ميان آفتاب همى حجاب كند ، و ليكن همىپرسد كه چرا جرم ماه را همى سياه بينيم بدان وقت ، و او جوهرى عالى و نورانى است ؟ و چرا روشنى آفتاب از جرم ماه همىفرونگذرد ، چنانك از آبگينه همىفروگذرد بر وجه شك « 3 » همىگويد اندر آن كه جوهر ماه از آبگينه صافىترست ، و چرا از آبگينه كه بدان صفوت نيست نور آفتاب همىفروگذرد و از جرم ماه كزو صافىترست همىفرونگذرد ؟
سؤال اين است .
( 198 ) جواب طبيعى مرين سؤال را آنست كه گفتند - اعنى فلاسفه - كه جرم ماه ( چو ) جوهر زمين است . و دليل بر درستى اين دعوى آن آوردند كه گفتند اجرام افلاك و كواكب صفوتهاء طبايع است كه چو طبيعت كلّى بآغاز بودش مر هيولى نخستين را بجنبانيد ، هرچ لطافت ازو بالا گرفت ، تا اين كثافت اندر ميان آن لطافت بماند ، چنانك شرح اين پيش ازين گفتهايم اندرين كتاب « 4 » .
( 199 ) و گفتند كه ماه نزديكتر جرمى است از اجرام عالى به زمين « 5 » ، از بهر آنك جوهر او كثيف بود و گرانى « 6 » داشت ، به زير « 7 » ( ديگر اجرام ) از آن
هامش
( 1 ) بگرد جهان : بكيرد و جهانA( 2 ) زمين : ماهA( 3 ) بر وجه شكّ ( ؟ ) : بر ج شكستA( 4 ) شرح اين . . . كتاب : رجوع بفصلX( اندر طبيعت كلّى ) شود
( 5 ) به زمين : بزمينىA( 6 ) گرانى : كرانA( 7 ) به زير : بذيرA